footling

[ایالات متحده]/ˈfʊt.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfut.lɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای ارزش یا اهمیت کم؛ احمق یا بیهوده
v. وقت را تلف کردن یا در رفتارهای احمقانه مشغول شدن

عبارات و ترکیب‌ها

footling around

بازیگوشانه

footling about

بازیگوشانه

footling game

بازی بی‌هدف

footling excuse

بهانه‌ی بی‌ارزش

footling remarks

نظرات بی‌اهمیت

footling efforts

تلاش‌های بی‌نتیجه

footling tasks

وظایف بی‌اهمیت

footling comments

نظرات سطحی

footling behavior

رفتار بی‌فرهنگ

footling conversation

گفتگوی بی‌معنی

جملات نمونه

his footling remarks during the meeting annoyed everyone.

اظهارات بی‌ارزش او در طول جلسه همه را آزار داد.

stop footling around and get to the point.

دیگر به این شکل دور و بر نچرخید و به اصل مطلب بروید.

the footling details of the project were not worth discussing.

جزئیات بی‌ارزش پروژه ارزش بحث نداشتند.

she was tired of his footling behavior at work.

او از رفتار بی‌ارزش او در محل کار خسته شده بود.

footling comments can undermine serious discussions.

نظرات بی‌ارزش می‌توانند بحث‌های جدی را تضعیف کنند.

they wasted time on footling arguments instead of solving the problem.

آنها به جای حل مشکل، وقت خود را صرف بحث‌های بی‌ارزش کردند.

his footling attitude made it hard to take him seriously.

حرفه‌ای‌زدایی او باعث می‌شد او را جدی نگرفتیم.

we should avoid footling discussions during the presentation.

ما باید از بحث‌های بی‌ارزش در طول ارائه خودداری کنیم.

footling distractions can lead to missed deadlines.

حواس‌پرتی‌های بی‌ارزش می‌تواند منجر به از دست دادن مهلت‌ها شود.

he tends to footle when he should be focusing on his work.

او معمولاً زمانی که باید روی کار خود تمرکز کند، بی‌ارزش رفتار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید