forearms

[ایالات متحده]/ˈfɔːrɑːmz/
[بریتانیا]/ˈfɔrˌɑrmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت بازوی یک فرد بین آرنج و مچ دست

عبارات و ترکیب‌ها

strong forearms

بازوهای قوی

flexed forearms

بازوهای منقبض

forearms workout

تمرینات بازو

forearms strength

قدرت بازو

forearms exercises

تمرینات بازو

forearms grip

گرفتن بازو

forearms size

اندازه بازو

forearms pain

درد بازو

forearms stretch

کششی برای بازو

forearms mobility

تحرک بازو

جملات نمونه

he flexed his forearms to show off his strength.

او برای نشان دادن قدرت خود، عضلات بازویش را نشان داد.

she wore a bracelet on her forearms for fashion.

او برای مد، دستبندی روی بازوهایش انداخت.

forearms are often used in various sports activities.

بازوها اغلب در فعالیت‌های ورزشی مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرند.

he injured his forearms while lifting weights.

او در حین بلند کردن وزنه به بازوهایش آسیب زد.

she has tattoos on her forearms that tell a story.

او خالکوبی روی بازوهایش دارد که داستانی را روایت می‌کند.

forearms play a crucial role in climbing.

بازوها نقش مهمی در صعود دارند.

he wrapped his forearms with tape for better grip.

او برای گرفتن بهتر، بازوهایش را با نوار پوشاند.

the trainer focused on strengthening the forearms.

مربی بر تقویت بازوها تمرکز کرد.

she often experiences soreness in her forearms after workouts.

او اغلب بعد از تمرینات، درد در بازوهایش احساس می‌کند.

he rested his forearms on the table while thinking.

او در حالی که فکر می‌کرد، بازوهایش را روی میز گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید