forestalled

[ایالات متحده]/fɔːˈstɔːld/
[بریتانیا]/fɔrˈstɔld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جلوگیری از وقوع چیزی با اقدام اولیه

عبارات و ترکیب‌ها

forestalled the issue

جلوگیری از بروز مشکل

forestalled the decision

جلوگیری از تصمیم‌گیری

forestalled the conflict

جلوگیری از درگیری

forestalled the attack

جلوگیری از حمله

forestalled the crisis

جلوگیری از بحران

forestalled the outcome

جلوگیری از نتیجه

forestalled the plan

جلوگیری از طرح

forestalled the change

جلوگیری از تغییر

forestalled the process

جلوگیری از روند

forestalled the development

جلوگیری از پیشرفت

جملات نمونه

the unexpected rain forestalled our picnic plans.

باران غیرمنتظره برنامه‌های پیک‌نیک ما را به تعویق انداخت.

his early arrival forestalled any potential delays.

ورود زودهنگام او از ایجاد هرگونه تأخیر احتمالی جلوگیری کرد.

the new policy forestalled the need for further discussion.

سیاست جدید نیاز به بحث بیشتر را به تعویق انداخت.

she forestalled the argument by changing the subject.

او با تغییر موضوع از بحث جلوگیری کرد.

the quick response forestalled a major crisis.

واکنش سریع از یک بحران بزرگ جلوگیری کرد.

the announcement forestalled any rumors about layoffs.

اعلامیه از انتشار هرگونه شایعه در مورد تعدیل نیروها جلوگیری کرد.

they forestalled the competition with their innovative product.

آنها با محصول نوآورانه خود از رقابت جلوگیری کردند.

his warning forestalled a potential disaster.

هشدار او از یک فاجعه احتمالی جلوگیری کرد.

the changes in the schedule forestalled our plans.

تغییرات در برنامه ریزی طرح های ما را به تعویق انداخت.

the funding secured early forestalled any financial issues.

تامین مالی که زودتر تامین شد از بروز هرگونه مشکل مالی جلوگیری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید