show forethoughts
نشان دادن پیشبینی
lack forethoughts
نبودن پیشبینی
with forethoughts
با پیشبینی
consider forethoughts
در نظر گرفتن پیشبینی
plan with forethoughts
برنامهریزی با پیشبینی
act with forethoughts
با پیشبینی عمل کردن
apply forethoughts
اعمال پیشبینی
embrace forethoughts
پذیرش پیشبینی
evaluate forethoughts
ارزیابی پیشبینی
recognize forethoughts
تشخیص پیشبینی
forethoughts are essential for effective planning.
پیشبینیها برای برنامهریزی مؤثر ضروری هستند.
she approached the project with careful forethoughts.
او با پیشبینیهای دقیق به پروژه نزدیک شد.
his forethoughts helped avoid many potential problems.
پیشبینیهای او به جلوگیری از بسیاری از مشکلات احتمالی کمک کرد.
they made decisions based on their forethoughts.
آنها تصمیمهای خود را بر اساس پیشبینیهای خود اتخاذ کردند.
planning with forethoughts can lead to better outcomes.
برنامهریزی با پیشبینیها میتواند منجر به نتایج بهتری شود.
her forethoughts about the budget were appreciated.
پیشبینیهای او در مورد بودجه مورد استقبال قرار گرفت.
forethoughts can prevent last-minute rushes.
پیشبینیها میتوانند از عجلههای لحظه آخر جلوگیری کنند.
he often reflects on his forethoughts before making decisions.
او اغلب قبل از اتخاذ تصمیم در مورد پیشبینیهای خود فکر میکند.
good forethoughts can enhance team efficiency.
پیشبینیهای خوب میتوانند کارایی تیم را افزایش دهند.
she values forethoughts in her daily life.
او پیشبینیها را در زندگی روزمره خود ارزش میگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید