| جمع | foretokens |
foretoken of doom
نشانهای از سرنوشت شوم
foretoken of change
نشانهای از تغییر
foretoken of success
نشانهای از موفقیت
foretoken of disaster
نشانهای از فاجعه
foretoken of joy
نشانهای از شادی
foretoken of trouble
نشانهای از زحمت
foretoken of peace
نشانهای از صلح
foretoken of war
نشانهای از جنگ
foretoken of hope
نشانهای از امید
foretoken of fate
نشانهای از سرنوشت
his dreams often foretoken future events.
رویاهای او اغلب نشانههایی از وقایع آینده هستند.
the dark clouds foretoken a storm.
ابرهای تیره نشاندهنده طوفان هستند.
many believe that omens foretoken significant changes.
بسیاری معتقدند که نشانهها نشاندهنده تغییرات مهم هستند.
her intuition seemed to foretoken trouble ahead.
شهود او نشان میداد که مشکلات در پیش است.
superstitions often foretoken misfortune.
خرافات اغلب نشاندهنده بدشانسی هستند.
he interpreted the signs to foretoken success.
او نشانهها را به عنوان نشانهای از موفقیت تفسیر کرد.
legends say that certain animals foretoken death.
افسانه ها میگویند که حیوانات خاصی نشان دهنده مرگ هستند.
her sudden illness seemed to foretoken a deeper issue.
بیماری ناگهانی او نشان دهنده یک مشکل عمیق تر به نظر میرسید.
changes in the economy can foretoken a recession.
تغییرات در اقتصاد میتواند نشانهای از رکود باشد.
some believe that a broken mirror foretoken bad luck.
برخی معتقدند که شکستن آینه نشان دهنده بدشانسی است.
foretoken of doom
نشانهای از سرنوشت شوم
foretoken of change
نشانهای از تغییر
foretoken of success
نشانهای از موفقیت
foretoken of disaster
نشانهای از فاجعه
foretoken of joy
نشانهای از شادی
foretoken of trouble
نشانهای از زحمت
foretoken of peace
نشانهای از صلح
foretoken of war
نشانهای از جنگ
foretoken of hope
نشانهای از امید
foretoken of fate
نشانهای از سرنوشت
his dreams often foretoken future events.
رویاهای او اغلب نشانههایی از وقایع آینده هستند.
the dark clouds foretoken a storm.
ابرهای تیره نشاندهنده طوفان هستند.
many believe that omens foretoken significant changes.
بسیاری معتقدند که نشانهها نشاندهنده تغییرات مهم هستند.
her intuition seemed to foretoken trouble ahead.
شهود او نشان میداد که مشکلات در پیش است.
superstitions often foretoken misfortune.
خرافات اغلب نشاندهنده بدشانسی هستند.
he interpreted the signs to foretoken success.
او نشانهها را به عنوان نشانهای از موفقیت تفسیر کرد.
legends say that certain animals foretoken death.
افسانه ها میگویند که حیوانات خاصی نشان دهنده مرگ هستند.
her sudden illness seemed to foretoken a deeper issue.
بیماری ناگهانی او نشان دهنده یک مشکل عمیق تر به نظر میرسید.
changes in the economy can foretoken a recession.
تغییرات در اقتصاد میتواند نشانهای از رکود باشد.
some believe that a broken mirror foretoken bad luck.
برخی معتقدند که شکستن آینه نشان دهنده بدشانسی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید