fornicate

[ایالات متحده]/ˈfɔːnɪkeɪt/
[بریتانیا]/ˈfɔrnɪkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به رابطه جنسی پرداخته، به ویژه به طور غیرقانونی؛ داشتن روابط جنسی
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریfornicating
قسمت سوم فعلfornicated
زمان گذشتهfornicated
شکل سوم شخص مفردfornicates
جمعfornicates

عبارات و ترکیب‌ها

fornicate freely

آزادانه مقاربه کنید

fornicate openly

به طور آشکار مقاربه کنید

fornicate secretly

به طور مخفیانه مقاربه کنید

fornicate together

با هم مقاربه کنید

fornicate passionately

با اشتیاق مقاربه کنید

fornicate often

اغراق مقاربه کنید

fornicate wildly

به طور وحشیانه مقاربه کنید

fornicate discreetly

به طور محتاطانه مقاربه کنید

fornicate without shame

بدون شرم مقاربه کنید

fornicate with consent

با رضایت مقاربه کنید

جملات نمونه

they decided to fornicate despite the consequences.

آنها تصمیم گرفتند با وجود عواقب آن رابطه جنسی خارج از حریم ازدواج داشته باشند.

fornicating outside of marriage is frowned upon in many cultures.

برقراری رابطه جنسی خارج از ازدواج در بسیاری از فرهنگ‌ها ناپسند تلقی می‌شود.

young adults often explore their sexuality and may choose to fornicate.

بزرگسالان جوان اغلب به کشف هویت جنسیتی خود می‌پردازند و ممکن است تصمیم بگیرند رابطه جنسی خارج از حریم ازدواج داشته باشند.

they were caught fornicating in a public place.

آنها در حال برقراری رابطه جنسی خارج از حریم ازدواج در یک مکان عمومی دستگیر شدند.

she felt guilty after choosing to fornicate with someone she barely knew.

او بعد از اینکه تصمیم گرفت با کسی که به سختی می‌شناخت رابطه جنسی خارج از حریم ازدواج داشته باشد، احساس گناه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید