four-wheel

[ایالات متحده]/ˌfɔːˈwiːl/
[بریتانیا]/ˌfɔːrˈwiːl/

ترجمه

adj. دارای چهار چرخ

عبارات و ترکیب‌ها

four-wheel drive

چهار چرخ متحرک

four-wheel vehicle

خودروی چهار چرخ

four-wheel alignment

هم‌راستا بودن چهار چرخ

four-wheel steering

فرمان چهار چرخ

four-wheel suspension

سیستم تعلیق چهار چرخ

four-wheel drift

دریفت چهار چرخ

four-wheel system

سیستم چهار چرخ

four-wheel road

جاده چهار چرخ

four-wheel base

فاصله بین چرخ‌ها

four-wheel parking

پارکینگ چهار چرخ

جملات نمونه

the four-wheel drive helped us navigate the snowy road.

رانندگی چهار چرخ به ما کمک کرد تا از جاده پوشیده از برف عبور کنیم.

he prefers a four-wheel vehicle for off-road adventures.

او ترجیح می دهد برای ماجراجویی در خارج از جاده از یک وسیله نقلیه چهار چرخ استفاده کند.

the four-wheel alignment was crucial for smooth handling.

هم ترازی چهار چرخ برای هندلینگ روان بسیار مهم بود.

our new four-wheel scooter is perfect for the park.

اسکوتر چهار چرخ جدید ما برای پارک عالی است.

the four-wheel suspension absorbed the bumps effectively.

سیستم تعلیق چهار چرخ به طور موثر ضربات را جذب کرد.

we bought a sturdy four-wheel cart for the garden.

ما یک گاری چهار چرخ محکم برای باغ خریدیم.

the four-wheel bicycle is ideal for young children.

دوچرخه چهار چرخ برای کودکان خردسال ایده آل است.

he skillfully maneuvered the four-wheel truck through the narrow space.

او به طرز ماهرانه ای کامیون چهار چرخ را از طریق فضای تنگ عبور داد.

the four-wheel robot navigated the obstacle course with ease.

ربات چهار چرخ به راحتی مسیر موانع را پیمایش کرد.

the four-wheel system provided excellent stability on the uneven terrain.

سیستم چهار چرخ پایداری عالی را در مسیر ناهموار فراهم کرد.

she enjoyed riding in the comfortable four-wheel car.

او از سواری در خودروی چهار چرخ راحت لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید