frays at edges
ریشهریش شدن در لبهها
frays of fabric
ریشههای پارچه
frays of rope
ریشههای طناب
frays in threads
ریشههای نخ
frays of hair
ریشههای مو
frays of edges
ریشهریش شدن در لبهها
frays in fabric
ریشههای پارچه
frays of cloth
ریشههای پارچه
frays of yarn
ریشههای نخ
frays in seams
ریشههای در درزها
as the fabric frays, it becomes more delicate.
با پوسیده شدن پارچه، آن نازکتر و شکنندهتر میشود.
the rope frays at the edges after prolonged use.
پس از استفاده طولانی مدت، طناب در لبهها پوسیده میشود.
he noticed the frays in his favorite sweater.
او پوسیدگیهای لباس بافتنی مورد علاقهاش را متوجه شد.
her patience frays when dealing with difficult customers.
صبر او هنگام برخورد با مشتریان دشوار تحلیل میرود.
the frays in the carpet indicated heavy foot traffic.
پوسیدگیهای فرش نشاندهنده تردد زیاد بود.
over time, the edges of the canvas fray and wear out.
با گذشت زمان، لبههای بوم پوسیده و فرسوده میشوند.
she tried to repair the frays in her favorite jeans.
او سعی کرد پوسیدگیهای شلوار مورد علاقهاش را تعمیر کند.
the frays in their friendship were becoming more apparent.
پوسیدگیها در دوستی آنها آشکارتر میشد.
the fabric frays easily if not handled properly.
اگر به درستی از آن مراقبت نشود، پارچه به راحتی پوسیده میشود.
he noticed the frays on his shoelaces after a long hike.
او پس از یک پیادهروی طولانی، پوسیدگیهای بند کفشش را متوجه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید