frays

[ایالات متحده]/freɪz/
[بریتانیا]/freɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لبه‌های فرسوده یا آسیب‌دیده‌ی پارچه یا طناب
v. فرسوده شدن یا آسیب دیدن در لبه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

frays at edges

ریشه‌ریش شدن در لبه‌ها

frays of fabric

ریشه‌های پارچه

frays of rope

ریشه‌های طناب

frays in threads

ریشه‌های نخ

frays of hair

ریشه‌های مو

frays of edges

ریشه‌ریش شدن در لبه‌ها

frays in fabric

ریشه‌های پارچه

frays of cloth

ریشه‌های پارچه

frays of yarn

ریشه‌های نخ

frays in seams

ریشه‌های در درزها

جملات نمونه

as the fabric frays, it becomes more delicate.

با پوسیده شدن پارچه، آن نازک‌تر و شکننده‌تر می‌شود.

the rope frays at the edges after prolonged use.

پس از استفاده طولانی مدت، طناب در لبه‌ها پوسیده می‌شود.

he noticed the frays in his favorite sweater.

او پوسیدگی‌های لباس بافتنی مورد علاقه‌اش را متوجه شد.

her patience frays when dealing with difficult customers.

صبر او هنگام برخورد با مشتریان دشوار تحلیل می‌رود.

the frays in the carpet indicated heavy foot traffic.

پوسیدگی‌های فرش نشان‌دهنده تردد زیاد بود.

over time, the edges of the canvas fray and wear out.

با گذشت زمان، لبه‌های بوم پوسیده و فرسوده می‌شوند.

she tried to repair the frays in her favorite jeans.

او سعی کرد پوسیدگی‌های شلوار مورد علاقه‌اش را تعمیر کند.

the frays in their friendship were becoming more apparent.

پوسیدگی‌ها در دوستی آن‌ها آشکارتر می‌شد.

the fabric frays easily if not handled properly.

اگر به درستی از آن مراقبت نشود، پارچه به راحتی پوسیده می‌شود.

he noticed the frays on his shoelaces after a long hike.

او پس از یک پیاده‌روی طولانی، پوسیدگی‌های بند کفشش را متوجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید