frazzles my nerves
احساس استرس و اضطراب را القا میکند
frazzles my brain
ذهنم را آشفته میکند
frazzles my focus
تمرکز من را مختل میکند
frazzles my energy
انرژی من را تحلیل میبرد
frazzles my day
روز من را خراب میکند
frazzles my patience
صبر من را تمام میکند
frazzles my thoughts
افکار من را به هم میریزد
frazzles my mood
حالم را خراب میکند
frazzles my plans
برنامههای من را به هم میریزد
frazzles my routine
برخی از نظم و روال من
her hectic schedule really frazzles her.
برنامهی شلوغ او واقعاً او را آشفته میکند.
too much caffeine frazzles my nerves.
مقدار زیاد کافئین اعصاب من را آشفته میکند.
the constant noise frazzles my concentration.
سر و صدای مداوم تمرکز من را آشفته میکند.
his comments always frazzle her confidence.
اظهارات او همیشه اعتماد به نفس او را آشفته میکند.
managing multiple projects frazzles the team.
مدیریت چندین پروژه تیم را آشفته میکند.
the long commute frazzles my patience.
مسیر طولانی رفت و آمد صبر من را آشفته میکند.
she feels frazzled after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کار احساس آشفتگی میکند.
his chaotic lifestyle frazzles those around him.
سبک زندگی آشفتهی او، اطرافیانش را آشفته میکند.
too many responsibilities can frazzle anyone.
مسئولیتهای زیاد میتواند هر کسی را آشفته کند.
the unexpected changes frazzled the entire team.
تغییرات غیرمنتظره کل تیم را آشفته کرد.
frazzles my nerves
احساس استرس و اضطراب را القا میکند
frazzles my brain
ذهنم را آشفته میکند
frazzles my focus
تمرکز من را مختل میکند
frazzles my energy
انرژی من را تحلیل میبرد
frazzles my day
روز من را خراب میکند
frazzles my patience
صبر من را تمام میکند
frazzles my thoughts
افکار من را به هم میریزد
frazzles my mood
حالم را خراب میکند
frazzles my plans
برنامههای من را به هم میریزد
frazzles my routine
برخی از نظم و روال من
her hectic schedule really frazzles her.
برنامهی شلوغ او واقعاً او را آشفته میکند.
too much caffeine frazzles my nerves.
مقدار زیاد کافئین اعصاب من را آشفته میکند.
the constant noise frazzles my concentration.
سر و صدای مداوم تمرکز من را آشفته میکند.
his comments always frazzle her confidence.
اظهارات او همیشه اعتماد به نفس او را آشفته میکند.
managing multiple projects frazzles the team.
مدیریت چندین پروژه تیم را آشفته میکند.
the long commute frazzles my patience.
مسیر طولانی رفت و آمد صبر من را آشفته میکند.
she feels frazzled after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کار احساس آشفتگی میکند.
his chaotic lifestyle frazzles those around him.
سبک زندگی آشفتهی او، اطرافیانش را آشفته میکند.
too many responsibilities can frazzle anyone.
مسئولیتهای زیاد میتواند هر کسی را آشفته کند.
the unexpected changes frazzled the entire team.
تغییرات غیرمنتظره کل تیم را آشفته کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید