frazzling

[ایالات متحده]/ˈfræz.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfræz.əl.ɪŋ/

ترجمه

v. فرسوده کردن; (به) خسته کردن

عبارات و ترکیب‌ها

frazzling day

روز آشفته

frazzling experience

تجربه آشفته

frazzling moment

لحظه آشفته

frazzling situation

وضعیت آشفته

frazzling task

وظیفه آشفته

frazzling week

هفته آشفته

frazzling job

کار آشفته

frazzling event

رویداد آشفته

frazzling routine

برنامه روزمره آشفته

frazzling commute

مسیر رفت و آمد آشفته

جملات نمونه

her job can be quite frazzling at times.

گاهی اوقات شغل او می‌تواند بسیار آشفته‌کننده باشد.

after a frazzling day, i just want to relax.

بعد از یک روز آشفته، فقط می‌خواهم استراحت کنم.

he felt frazzling pressure before the big presentation.

او قبل از ارائه بزرگ، فشار آشفته‌کننده احساس کرد.

the frazzling noise from the construction site was unbearable.

صدای آشفته‌کننده از محل ساخت و ساز غیرقابل تحمل بود.

she managed to stay calm despite the frazzling situation.

او با وجود شرایط آشفته‌کننده، موفق به حفظ آرامش شد.

frazzling traffic made me late for the meeting.

ترافیک آشفته‌کننده باعث شد دیر به جلسه برسم.

he often feels frazzling anxiety before exams.

او اغلب قبل از امتحان اضطراب آشفته‌کننده احساس می‌کند.

the frazzling schedule left no time for relaxation.

برنامه شلوغ و آشفته‌کننده فرصتی برای استراحت باقی نمی‌گذاشت.

she shared her frazzling experiences with her friends.

او تجربیات آشفته‌کننده خود را با دوستانش به اشتراک گذاشت.

after a frazzling week, a vacation is much needed.

بعد از یک هفته آشفته‌کننده، یک تعطیلات بسیار مورد نیاز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید