freaking

[ایالات متحده]/ˈfriːkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfrikɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. (برای تأکید) لعنتی، آزاردهنده، وحشتناک
adv. خیلی، به شدت
v. (برای) واکنش شدید نشان دادن، شوکه کردن، ترساندن (شکل حال استمراری freak)

عبارات و ترکیب‌ها

freaking awesome

فوق العاده باحال

freaking crazy

دیوانه کننده

freaking amazing

فوق العاده شگفت انگیز

freaking difficult

بسیار دشوار

freaking cool

خیلی خفن

freaking huge

بسیار بزرگ

freaking fast

بسیار سریع

freaking funny

بسیار خنده دار

freaking tired

بسیار خسته

جملات نمونه

i'm freaking tired after that workout.

من بعد از اون تمرین خیلی خسته ام.

she was freaking out about the exam.

اون خانم به خاطر امتحان خیلی عصبی بود.

that movie was freaking amazing!

اون فیلم فوق العاده بود!

he is freaking good at playing the guitar.

اون خیلی خوب گیتار می‌زنه.

it's freaking cold outside today.

امروز هوا خیلی سرده.

i'm freaking hungry; let's eat something.

من خیلی گرسنه ام؛ بیا یه چیزی بخوریم.

she was freaking excited about the concert.

اون خانم خیلی هیجان زده بود به خاطر کنسرت.

that was a freaking close call!

خیلی نزدیک بود!

he's freaking annoying when he talks too much.

وقتی زیاد حرف می‌زنه خیلی آزاردهنده است.

this is freaking ridiculous!

این خیلی مسخره است!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید