freaky

[ایالات متحده]/ˈfriːki/
[بریتانیا]/ˈfriki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عجیب یا غیرمعمول؛ بدشکل یا غیرطبیعی

عبارات و ترکیب‌ها

freaky dreams

رویاهای عجیب

freaky weather

آب و هوای عجیب

freaky stories

داستان‌های عجیب

freaky vibes

فضای عجیب

freaky behavior

رفتار عجیب

freaky creatures

موجودات عجیب

freaky sounds

صداهای عجیب

freaky places

مکان‌های عجیب

freaky moments

لحظات عجیب

freaky incidents

واقعه‌های عجیب

جملات نمونه

that movie was really freaky.

آن فیلم واقعاً عجیب و غریب بود.

she has a freaky talent for drawing.

او استعداد عجیبی در نقاشی کشیدن دارد.

it felt freaky when the lights went out.

وقتی چراغ‌ها خاموش شدند، حس عجیبی داشتیم.

his freaky behavior made everyone uncomfortable.

رفتار عجیب و غریب او باعث ناراحتی همه شد.

there was a freaky noise coming from the attic.

صدای عجیبی از زیرشیرآباد می‌آمد.

that was a freaky coincidence.

همان یک تصادف عجیب و غریب بود.

she wore a freaky costume to the party.

او لباس عجیب و غریبی به مهمانی پوشید.

he has a freaky obsession with horror films.

او وسواس عجیبی با فیلم‌های ترسناک دارد.

it was a freaky experience hiking in the dark.

پیاده‌روی در تاریکی یک تجربه عجیب و غریب بود.

her freaky sense of humor always surprises me.

حس شوخ‌طبعی عجیب و غریب او همیشه من را شگفت‌زده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید