frequenter visitor
بازدید کننده دائمی
frequenter customer
مشتری دائمی
frequenter attendee
شرکت کننده دائمی
frequenter diner
سفرهخوری دائمی
frequenter participant
شرکت کننده دائمی
frequenter shopper
خریدار دائمی
frequenter user
کاربر دائمی
frequenter client
مشتری دائمی
frequenter guest
مهمان دائمی
he is a frequent frequenter of that coffee shop.
او اغلب به آن کافه سر میزند.
as a frequenter of art galleries, she knows a lot about paintings.
به عنوان کسی که اغلب از گالریهای هنری بازدید میکند، او در مورد نقاشیها زیاد میداند.
the frequenter of the gym has seen great results.
کسی که اغلب به باشگاه میرود، نتایج خوبی دیده است.
being a frequenter of the library, he reads many books.
به عنوان کسی که اغلب به کتابخانه میرود، او کتابهای زیادی میخواند.
she is a frequenter of local markets, always looking for fresh produce.
او اغلب به بازارهای محلی میرود و همیشه به دنبال محصولات تازه میگردد.
frequenters of the beach enjoy the sunset views.
کسانی که اغلب به ساحل میروند، از تماشای غروب خورشید لذت میبرند.
as a frequenter of concerts, he loves live music.
به عنوان کسی که اغلب به کنسرت میرود، او عاشق موسیقی زنده است.
frequenters of the park often participate in community events.
کسانی که اغلب به پارک میروند، اغلب در رویدادهای محلی شرکت میکنند.
she became a frequenter of the farmers' market every weekend.
او هر آخر هفته به مشتری بازارهای کشاورزان تبدیل شد.
being a frequenter of the theater, he enjoys various performances.
به عنوان کسی که اغلب به تئاتر میرود، از اجراهای مختلف لذت میبرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید