frequenter

[ایالات متحده]/ˈfriːkwəntə/
[بریتانیا]/ˈfriːkwəntər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که به یک مکان اغلب مراجعه می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

frequenter visitor

بازدید کننده دائمی

frequenter customer

مشتری دائمی

frequenter attendee

شرکت کننده دائمی

frequenter diner

سفره‌خوری دائمی

frequenter participant

شرکت کننده دائمی

frequenter shopper

خریدار دائمی

frequenter user

کاربر دائمی

frequenter client

مشتری دائمی

frequenter guest

مهمان دائمی

جملات نمونه

he is a frequent frequenter of that coffee shop.

او اغلب به آن کافه سر می‌زند.

as a frequenter of art galleries, she knows a lot about paintings.

به عنوان کسی که اغلب از گالری‌های هنری بازدید می‌کند، او در مورد نقاشی‌ها زیاد می‌داند.

the frequenter of the gym has seen great results.

کسی که اغلب به باشگاه می‌رود، نتایج خوبی دیده است.

being a frequenter of the library, he reads many books.

به عنوان کسی که اغلب به کتابخانه می‌رود، او کتاب‌های زیادی می‌خواند.

she is a frequenter of local markets, always looking for fresh produce.

او اغلب به بازارهای محلی می‌رود و همیشه به دنبال محصولات تازه می‌گردد.

frequenters of the beach enjoy the sunset views.

کسانی که اغلب به ساحل می‌روند، از تماشای غروب خورشید لذت می‌برند.

as a frequenter of concerts, he loves live music.

به عنوان کسی که اغلب به کنسرت می‌رود، او عاشق موسیقی زنده است.

frequenters of the park often participate in community events.

کسانی که اغلب به پارک می‌روند، اغلب در رویدادهای محلی شرکت می‌کنند.

she became a frequenter of the farmers' market every weekend.

او هر آخر هفته به مشتری بازارهای کشاورزان تبدیل شد.

being a frequenter of the theater, he enjoys various performances.

به عنوان کسی که اغلب به تئاتر می‌رود، از اجراهای مختلف لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید