frighted

[ایالات متحده]/ˈfraɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈfraɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از ترس
v. باعث ترس شدن

عبارات و ترکیب‌ها

frighted child

کودک ترسیده

frighted look

ظاهر ترسیده

frighted scream

جیغ ترسیده

frighted animal

حیوان ترسیده

frighted reaction

واکنش ترسیده

frighted voice

صدای ترسیده

frighted expression

حالت ترسیده

frighted gaze

نگاه ترسیده

frighted response

پاسخ ترسیده

frighted heart

قلب ترسیده

جملات نمونه

she was frighted by the loud noise.

او از صدای بلند ترسیده بود.

the sudden movement frighted the children.

حرکت ناگهانی کودکان را ترساند.

he looked frighted when he saw the ghost.

وقتی شبح را دید، ترسیده به نظر می رسید.

the frighted cat ran under the bed.

گربه ترسیده زیر تخت پنهان شد.

she was frighted to speak in front of the crowd.

او از صحبت کردن در مقابل جمعیت ترسیده بود.

the frighted puppy hid behind its owner.

سگ بچه ترسیده پشت صاحبش پنهان شد.

he was frighted by the horror movie.

او از فیلم ترسناک ترسیده بود.

the frighted bird flew away quickly.

پرنده ترسیده به سرعت پرواز کرد.

she felt frighted when she heard the thunder.

وقتی رعد را شنید، ترسید.

he was frighted to find himself alone in the dark.

او از اینکه خودش را در تاریکی تنها یافت ترسیده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید