unnerved

[ایالات متحده]/[ˈʌnɜːvd]/
[بریتانیا]/[ˈʌnɜːrvd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مضطرب، عصبی، یا ناآرام؛ باعث عصبی یا مضطرب شدن
v. باعث عصبی یا مضطرب شدن کسی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

unnerved me

من را آشفته کرد

getting unnerved

در حال آشفته شدن

quite unnerved

کاملاً آشفته

unnerved state

حالت آشفته

deeply unnerved

به شدت آشفته

was unnerved

آشفته بودم

severely unnerved

به شدت آشفته

easily unnerved

به راحتی آشفته می‌شدم

being unnerved

در حال آشفته شدن

rather unnerved

نسبتاً آشفته

جملات نمونه

the flickering lights and strange noises left me utterly unnerved.

چراغ‌های چشمک‌زن و صداهای عجیب و غریب مرا به شدت آشفته کردند.

he was unnerved by the sudden change in her demeanor.

او با تغییر ناگهانی رفتار او آشفته شد.

the unsettling silence of the house unnerved her.

سکوت ناراحت‌کننده خانه او را آشفته کرد.

i felt unnerved by the intensity of his gaze.

من با شدت نگاه او آشفته شدم.

the unexpected phone call unnerved me during the exam.

تماس تلفنی غیرمنتظره من را در حین امتحان آشفته کرد.

the dark forest path unnerved the hikers.

مسیر تاریک جنگل کوهنوردان را آشفته کرد.

she was unnerved by the lack of any response.

او با نبود هرگونه پاسخی آشفته شد.

the news of the layoffs unnerved the entire team.

خبر تعدیل‌ها کل تیم را آشفته کرد.

the child was unnerved by the clown's exaggerated movements.

حرکات اغراق‌آمیز کلاون کودک را آشفته کرد.

the constant delays unnerved the passengers on the flight.

تاخیرهای مداوم مسافران را در پرواز آشفته کرد.

the unsettling dream left him unnerved all morning.

رویای ناراحت‌کننده او را تا تمام روز آشفته نگه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید