unnerved me
من را آشفته کرد
getting unnerved
در حال آشفته شدن
quite unnerved
کاملاً آشفته
unnerved state
حالت آشفته
deeply unnerved
به شدت آشفته
was unnerved
آشفته بودم
severely unnerved
به شدت آشفته
easily unnerved
به راحتی آشفته میشدم
being unnerved
در حال آشفته شدن
rather unnerved
نسبتاً آشفته
the flickering lights and strange noises left me utterly unnerved.
چراغهای چشمکزن و صداهای عجیب و غریب مرا به شدت آشفته کردند.
he was unnerved by the sudden change in her demeanor.
او با تغییر ناگهانی رفتار او آشفته شد.
the unsettling silence of the house unnerved her.
سکوت ناراحتکننده خانه او را آشفته کرد.
i felt unnerved by the intensity of his gaze.
من با شدت نگاه او آشفته شدم.
the unexpected phone call unnerved me during the exam.
تماس تلفنی غیرمنتظره من را در حین امتحان آشفته کرد.
the dark forest path unnerved the hikers.
مسیر تاریک جنگل کوهنوردان را آشفته کرد.
she was unnerved by the lack of any response.
او با نبود هرگونه پاسخی آشفته شد.
the news of the layoffs unnerved the entire team.
خبر تعدیلها کل تیم را آشفته کرد.
the child was unnerved by the clown's exaggerated movements.
حرکات اغراقآمیز کلاون کودک را آشفته کرد.
the constant delays unnerved the passengers on the flight.
تاخیرهای مداوم مسافران را در پرواز آشفته کرد.
the unsettling dream left him unnerved all morning.
رویای ناراحتکننده او را تا تمام روز آشفته نگه داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید