fritter

[ایالات متحده]/'frɪtə/
[بریتانیا]/'frɪtɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. هدر دادن; به طور ریز خرد کردن; به قطعات کوچک بریدن
n. تکه کوچک; خرده; خمیر سرخ شده با پر کردن
vi. کاهش یافتن; پراکنده شدن; هدر رفتن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردfritters
قسمت سوم فعلfrittered
زمان گذشتهfrittered
صفت یا فعل حال استمراریfrittering
جمعfritters

عبارات و ترکیب‌ها

apple fritter

تهیه سیب‌زمینی سرخ شده

banana fritter

تهیه موز سرخ شده

crispy fritter

سیب‌زمینی سرخ شده ترد

fritter away

تلنگر زدن

جملات نمونه

they become frittered into minute tatters.

آنها به تکه های بسیار ریز تبدیل می شوند.

to fritter your money

پول خود را هدر دادن

frittering away her entire allowance;

هدر دادن کل کمک هزینه اش;

frittered his inheritance away.See Synonyms at waste

ارثیه خود را هدر داد. برای مترادف ها به هدر رفتن مراجعه کنید

I wish we hadn't frittered the money away so easily.

خوشحال بودم که آنقدرها به راحتی پول را هدر نکردیم.

He’s frittered away the money his father left him.

او پولی را که پدرش برایش گذاشته بود، هدر داده است.

She fritters away all her money on clothes and trips to the cinema.

او تمام پول خود را برای لباس و سفر به سینما هدر می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید