frizzies

[ایالات متحده]/'frɪzɪ/
[بریتانیا]/ˈfrɪzi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فر خورده

عبارات و ترکیب‌ها

frizzy hair

موهای وزدار

frizzy texture

بافت وزدار

frizzy strands

تارهای وز

frizzy and unruly

وز و نامرتب

frizzy look

ظاهر وز

جملات نمونه

their frizzy haloes of hair.

هاله‌های وزدار موهایشان

Some people have naturally frizzy hair.

برخی افراد به طور طبیعی وز دارند.

Her frizzy hair stood out in the crowd.

موهای وز او در میان جمعیت خودنمایی می‌کرد.

I struggle to tame my frizzy hair in humid weather.

من در هوای مرطوم برای رام کردن موهای وزم تلاش می‌کنم.

She uses special products to manage her frizzy hair.

او از محصولات خاصی برای مدیریت موهای وزش استفاده می‌کند.

Frizzy hair can be challenging to style.

موهای وز می‌توانند مدل کردن آن‌ها چالش‌برانگیز باشد.

He has a frizzy beard that adds to his unique look.

او یک ریش وز دارد که به ظاهر منحصر به فردش می‌افزاید.

The humidity caused her hair to become frizzy.

رطوبت باعث وز شدن موهای او شد.

I need to find a good hair conditioner for my frizzy hair.

من باید یک نرم‌کننده موی خوب برای موهای وزم پیدا کنم.

She decided to embrace her natural frizzy hair.

او تصمیم گرفت موهای وز طبیعی خود را بپذیرد.

The frizzy texture of her hair adds volume.

بافت وز موهای او حجم را افزایش می‌دهد.

Frizzy hair can be beautiful with the right care.

موهای وز می‌توانند با مراقبت مناسب زیبا باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید