kinky

[ایالات متحده]/'kɪŋkɪ/
[بریتانیا]/'kɪŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرمعمولی، عجیب، کمی انحرافی؛ پیچیده، غیرعادی.

جملات نمونه

long and kinky hair.

موهای بلند و پیچ خورده

She enjoys exploring kinky fantasies in her relationships.

او از کشف فانتزی های عجیب و غریب در روابطش لذت می برد.

His kinky sense of humor always keeps his friends entertained.

حس شوخ طبعی عجیب و غریب او همیشه دوستانش را سرگرم می کند.

They decided to try some kinky role-playing in the bedroom.

آنها تصمیم گرفتند بازی های نقش آفرینی عجیب و غریب را در اتاق خواب امتحان کنند.

The movie had a kinky plot twist that surprised everyone.

فیلم دارای یک پیچش داستانی عجیب و غریب بود که همه را غافلگیر کرد.

She bought some kinky lingerie to spice up their love life.

او مقداری لباس زیر عجیب و غریب خرید تا زندگی عاشقانه آنها را تندتر کند.

He has a reputation for being a bit kinky in his romantic relationships.

او به داشتن رفتاری کمی عجیب و غریب در روابط عاشقانه اش معروف است.

Their kinky experiments in the kitchen often lead to delicious new recipes.

آزمایش های عجیب و غریب آنها در آشپزخانه اغلب منجر به دستور العمل های جدید و خوشمزه می شود.

Some people find his kinky behavior eccentric, but others admire his uniqueness.

برخی افراد رفتار عجیب و غریب او را عجیب و غریب می دانند، اما دیگران به نوظهور بودن او احترام می گذارند.

The artist's paintings have a kinky style that challenges traditional norms.

نقاشی های هنرمند دارای سبکی عجیب و غریب هستند که هنجارهای سنتی را به چالش می کشد.

She enjoys writing kinky stories that push the boundaries of societal taboos.

او از نوشتن داستان های عجیب و غریب که مرزهای تابوهای اجتماعی را به چالش می کشد لذت می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید