fructify

[ایالات متحده]/ˈfrʌktɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈfrʌktəˌfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. میوه دادن؛ نتیجه دادن
vt. بارور کردن؛ کود دادن؛ تولیدی کردن؛ زمین را غنی کردن
Word Forms
زمان گذشتهfructified
قسمت سوم فعلfructified
شکل سوم شخص مفردfructifies
صفت یا فعل حال استمراریfructifying

عبارات و ترکیب‌ها

fructify ideas

باروری ایده ها

fructify efforts

باروری تلاش ها

fructify plans

باروری برنامه ها

fructify dreams

باروری رویاها

fructify projects

باروری پروژه ها

fructify potential

باروری پتانسیل

fructify relationships

باروری روابط

fructify knowledge

باروری دانش

fructify talents

باروری استعدادها

fructify resources

باروری منابع

جملات نمونه

efforts to fructify the land have been successful.

تلاش‌ها برای باروری زمین موفقیت‌آمیز بوده است.

we hope to fructify our ideas into a successful project.

امیدواریم ایده‌های ما به یک پروژه موفق تبدیل شوند.

education can fructify the minds of young people.

آموزش می‌تواند ذهن جوانان را بارور کند.

collaboration can help to fructify innovation.

همکاری می‌تواند به باروری نوآوری کمک کند.

the new policies aim to fructify economic growth.

سیاست‌های جدید برای باروری رشد اقتصادی طراحی شده‌اند.

her dedication to the project helped fructify its potential.

تعهد او به پروژه به تحقق پتانسیل آن کمک کرد.

they are working hard to fructify their dreams.

آنها سخت در تلاشند تا رویاهایشان را محقق کنند.

community efforts can fructify local resources.

تلاش‌های جامعه می‌تواند منابع محلی را بارور کند.

we need to fructify our research findings into practical applications.

ما باید یافته‌های تحقیقاتی خود را به کاربردهای عملی تبدیل کنیم.

his mentorship helped to fructify the talents of many students.

راهنمایی او به تحقق استعدادهای بسیاری از دانش‌آموزان کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید