fructifying

[ایالات متحده]/ˈfrʌktɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfrʌktɪˌfaɪɪŋ/

ترجمه

v. ثمر دادن؛ بارور کردن؛ تولید کردن؛ زمین را غنی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fructifying process

فرآیند باردهی

fructifying ideas

ایده‌های باردهنده

fructifying relationship

ارتباط باردهنده

fructifying environment

محیط باردهنده

fructifying experience

تجربه باردهنده

fructifying discussion

بحث باردهنده

fructifying collaboration

همکاری باردهنده

fructifying opportunities

فرصت‌های باردهنده

fructifying project

پروژه باردهنده

fructifying strategy

استراتژی باردهنده

جملات نمونه

the new policies are fructifying our community development efforts.

سیاست‌های جدید در حال باروری تلاش‌های توسعه جامعه ما هستند.

her ideas are fructifying the project in unexpected ways.

ایده‌های او در حال باروری پروژه به روش‌های غیرمنتظره است.

we need to focus on fructifying our relationships with local businesses.

ما باید بر باروری روابط خود با کسب و کارهای محلی تمرکز کنیم.

the research aims at fructifying agricultural practices.

تحقیقات با هدف باروری شیوه‌های کشاورزی است.

fructifying discussions can lead to innovative solutions.

بحث‌های بارور می‌توانند منجر به راه حل‌های نوآورانه شوند.

education plays a crucial role in fructifying young minds.

آموزش نقش مهمی در باروری ذهن‌های جوان دارد.

we are working on fructifying our technological advancements.

ما در حال کار بر روی باروری پیشرفت‌های فناوری خود هستیم.

the collaboration is fructifying both parties' interests.

همکاری در حال باروری منافع هر دو طرف است.

fructifying partnerships can enhance our competitive edge.

ایجاد مشارکت‌های بارور می‌تواند مزیت رقابتی ما را افزایش دهد.

her mentorship is fructifying the talents of many young artists.

مربیگری او در حال باروری استعدادهای بسیاری از هنرمندان جوان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید