funked

[ایالات متحده]/fʌŋkt/
[بریتانیا]/fʌŋkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته نقلی funk (برای اجتناب از چیزی به دلیل ترس)
adj. کپک‌زده

عبارات و ترکیب‌ها

funked up

به هم ریخته

funked out

عجیب و غریب

funked around

گشت و گذار کرد

funked over

بر روی آن

funked off

ترک کرد

funked it

انجام داد

funked up badly

به شدت به هم ریخته

funked out badly

به شدت عجیب و غریب

funked down

کاهش یافت

funked back

بازگشت

جملات نمونه

he really funked up the presentation with his mistakes.

او به طرز فاحشی ارائه‌دادن را با اشتباهاتش خراب کرد.

don't funk it up this time; we have a lot riding on this.

این بار آن را خراب نکنید؛ ما خیلی چیزها در خطر داریم.

she funked out of the competition at the last minute.

او در آخرین لحظه از مسابقه کنار کشید.

after he funked that exam, he decided to study harder.

بعد از خراب کردن آن امتحان، تصمیم گرفت سخت‌تر درس بخواند.

they funked the project and lost the client.

آنها پروژه را خراب کردند و مشتری را از دست دادند.

she was so nervous that she funked her lines during the play.

او آنقدر عصبی بود که در طول نمایش دیالوگ‌هایش را خراب کرد.

he funked his chance at promotion by being late.

او با دیر رسیدن، شانس خود برای ارتقا را خراب کرد.

we can't afford to funk this opportunity.

ما نمی‌توانیم این فرصت را خراب کنیم.

she funked out of going to the party at the last minute.

او در آخرین لحظه از رفتن به مهمانی امتناع کرد.

they funked their chances by not preparing properly.

آنها با آماده نشدن به درستی، شانس‌های خود را خراب کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید