funked up
به هم ریخته
funked out
عجیب و غریب
funked around
گشت و گذار کرد
funked over
بر روی آن
funked off
ترک کرد
funked it
انجام داد
funked up badly
به شدت به هم ریخته
funked out badly
به شدت عجیب و غریب
funked down
کاهش یافت
funked back
بازگشت
he really funked up the presentation with his mistakes.
او به طرز فاحشی ارائهدادن را با اشتباهاتش خراب کرد.
don't funk it up this time; we have a lot riding on this.
این بار آن را خراب نکنید؛ ما خیلی چیزها در خطر داریم.
she funked out of the competition at the last minute.
او در آخرین لحظه از مسابقه کنار کشید.
after he funked that exam, he decided to study harder.
بعد از خراب کردن آن امتحان، تصمیم گرفت سختتر درس بخواند.
they funked the project and lost the client.
آنها پروژه را خراب کردند و مشتری را از دست دادند.
she was so nervous that she funked her lines during the play.
او آنقدر عصبی بود که در طول نمایش دیالوگهایش را خراب کرد.
he funked his chance at promotion by being late.
او با دیر رسیدن، شانس خود برای ارتقا را خراب کرد.
we can't afford to funk this opportunity.
ما نمیتوانیم این فرصت را خراب کنیم.
she funked out of going to the party at the last minute.
او در آخرین لحظه از رفتن به مهمانی امتناع کرد.
they funked their chances by not preparing properly.
آنها با آماده نشدن به درستی، شانسهای خود را خراب کردند.
funked up
به هم ریخته
funked out
عجیب و غریب
funked around
گشت و گذار کرد
funked over
بر روی آن
funked off
ترک کرد
funked it
انجام داد
funked up badly
به شدت به هم ریخته
funked out badly
به شدت عجیب و غریب
funked down
کاهش یافت
funked back
بازگشت
he really funked up the presentation with his mistakes.
او به طرز فاحشی ارائهدادن را با اشتباهاتش خراب کرد.
don't funk it up this time; we have a lot riding on this.
این بار آن را خراب نکنید؛ ما خیلی چیزها در خطر داریم.
she funked out of the competition at the last minute.
او در آخرین لحظه از مسابقه کنار کشید.
after he funked that exam, he decided to study harder.
بعد از خراب کردن آن امتحان، تصمیم گرفت سختتر درس بخواند.
they funked the project and lost the client.
آنها پروژه را خراب کردند و مشتری را از دست دادند.
she was so nervous that she funked her lines during the play.
او آنقدر عصبی بود که در طول نمایش دیالوگهایش را خراب کرد.
he funked his chance at promotion by being late.
او با دیر رسیدن، شانس خود برای ارتقا را خراب کرد.
we can't afford to funk this opportunity.
ما نمیتوانیم این فرصت را خراب کنیم.
she funked out of going to the party at the last minute.
او در آخرین لحظه از رفتن به مهمانی امتناع کرد.
they funked their chances by not preparing properly.
آنها با آماده نشدن به درستی، شانسهای خود را خراب کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید