fussing over
درگیری با
fussing about
نگرانی در مورد
fussing around
چرخش در اطراف
fussing with
دستکاری با
fussing too
زیادهروی کردن
fussing at
اخبار گرفتن از
fussing over details
درگیر جزئیات شدن
stop fussing
فِس کردن را متوقف کن
fussing like
فِس کردن مثل
fussing around with
چرخش و بازی با
stop fussing over the details and just submit the report.
و فقط گزارش را ارسال کنید، در مورد جزئیات زیاد بحث نکنید.
she was fussing about her appearance before the party.
او قبل از مهمانی در مورد ظاهرش زیاد بحث میکرد.
there's no need to fuss; everything will be fine.
نیازی به بحث نیست؛ همه چیز خوب پیش خواهد رفت.
the mother was fussing over her sick child all night.
مادر تمام شب در مورد کودک بیمار خود زیاد بحث میکرد.
he always fusses when it comes to cooking.
او همیشه در مورد آشپزی زیاد بحث میکند.
they are fussing about the wedding arrangements.
آنها در مورد برنامه های عروسی زیاد بحث میکنند.
she tends to fuss about minor issues at work.
او معمولاً در مورد مسائل جزئی در محل کار زیاد بحث میکند.
stop fussing and enjoy the moment.
بحث کردن را متوقف کنید و از لحظه لذت ببرید.
he was fussing with his tie before the interview.
او قبل از مصاحبه در مورد کروات خود زیاد بحث میکرد.
the teacher was fussing over the students' projects.
معلم در مورد پروژه های دانش آموزان زیاد بحث میکرد.
fussing over
درگیری با
fussing about
نگرانی در مورد
fussing around
چرخش در اطراف
fussing with
دستکاری با
fussing too
زیادهروی کردن
fussing at
اخبار گرفتن از
fussing over details
درگیر جزئیات شدن
stop fussing
فِس کردن را متوقف کن
fussing like
فِس کردن مثل
fussing around with
چرخش و بازی با
stop fussing over the details and just submit the report.
و فقط گزارش را ارسال کنید، در مورد جزئیات زیاد بحث نکنید.
she was fussing about her appearance before the party.
او قبل از مهمانی در مورد ظاهرش زیاد بحث میکرد.
there's no need to fuss; everything will be fine.
نیازی به بحث نیست؛ همه چیز خوب پیش خواهد رفت.
the mother was fussing over her sick child all night.
مادر تمام شب در مورد کودک بیمار خود زیاد بحث میکرد.
he always fusses when it comes to cooking.
او همیشه در مورد آشپزی زیاد بحث میکند.
they are fussing about the wedding arrangements.
آنها در مورد برنامه های عروسی زیاد بحث میکنند.
she tends to fuss about minor issues at work.
او معمولاً در مورد مسائل جزئی در محل کار زیاد بحث میکند.
stop fussing and enjoy the moment.
بحث کردن را متوقف کنید و از لحظه لذت ببرید.
he was fussing with his tie before the interview.
او قبل از مصاحبه در مورد کروات خود زیاد بحث میکرد.
the teacher was fussing over the students' projects.
معلم در مورد پروژه های دانش آموزان زیاد بحث میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید