fussings

[ایالات متحده]/ˈfʌsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfʌsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای چیزی بی‌اهمیت جنجال کردن؛ نگران یا مضطرب بودن، به‌ویژه در مورد مسائل کوچک؛ خود را بی‌دلیل مشغول کردن؛ بی‌قرار بودن یا به‌طور مفرط شکایت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fussing over

درگیری با

fussing about

نگرانی در مورد

fussing around

چرخش در اطراف

fussing with

دستکاری با

fussing too

زیاده‌روی کردن

fussing at

اخبار گرفتن از

fussing over details

درگیر جزئیات شدن

stop fussing

فِس کردن را متوقف کن

fussing like

فِس کردن مثل

fussing around with

چرخش و بازی با

جملات نمونه

stop fussing over the details and just submit the report.

و فقط گزارش را ارسال کنید، در مورد جزئیات زیاد بحث نکنید.

she was fussing about her appearance before the party.

او قبل از مهمانی در مورد ظاهرش زیاد بحث می‌کرد.

there's no need to fuss; everything will be fine.

نیازی به بحث نیست؛ همه چیز خوب پیش خواهد رفت.

the mother was fussing over her sick child all night.

مادر تمام شب در مورد کودک بیمار خود زیاد بحث می‌کرد.

he always fusses when it comes to cooking.

او همیشه در مورد آشپزی زیاد بحث می‌کند.

they are fussing about the wedding arrangements.

آنها در مورد برنامه های عروسی زیاد بحث می‌کنند.

she tends to fuss about minor issues at work.

او معمولاً در مورد مسائل جزئی در محل کار زیاد بحث می‌کند.

stop fussing and enjoy the moment.

بحث کردن را متوقف کنید و از لحظه لذت ببرید.

he was fussing with his tie before the interview.

او قبل از مصاحبه در مورد کروات خود زیاد بحث می‌کرد.

the teacher was fussing over the students' projects.

معلم در مورد پروژه های دانش آموزان زیاد بحث می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید