grumbling

[ایالات متحده]/'grʌmbliŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نارضایتی به آرامی غریدن، شکایت کردن به صدای کم.

جملات نمونه

She was grumbling about the long line at the grocery store.

او در مورد صف طولانی در فروشگاه مواد غذایی غرغر می‌کرد.

The employees were grumbling about the new overtime policy.

کارمندان در مورد سیاست اضافه کاری جدید غرغر می‌کردند.

He was grumbling under his breath about the slow service.

او زیر لب در مورد سرویس کند غرغر می‌کرد.

The students were grumbling about the amount of homework they had.

دانشجویان در مورد حجم تکالیفی که داشتند غرغر می‌کردند.

She couldn't help grumbling about the noisy neighbors.

او نمی‌توانست از غرغر کردن در مورد همسایه‌های پر سر و صدا خودداری کند.

The passengers were grumbling about the delayed flight.

مسافران در مورد تاخیر پرواز غرغر می‌کردند.

He was grumbling about having to work on the weekend.

او در مورد مجبور شدن به کار در آخر هفته غرغر می‌کرد.

The customers were grumbling about the high prices.

مشتریان در مورد قیمت‌های بالا غرغر می‌کردند.

She was grumbling about the cold weather.

او در مورد هوای سرد غرغر می‌کرد.

The players were grumbling about the referee's calls.

بازیکنان در مورد تصمیمات داور غرغر می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید