fuzziest

[ایالات متحده]/[ˈfʌziːst]/
[بریتانیا]/[ˈfʌziːst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. Most fuzzy; soft and fluffy.; Most unclear; vague.; Having a fuzzy quality.
adj. بیشتر مبهم؛ نرم و پشمی؛ بیشتر نامشخص؛ مبهم؛ داشتن کیفیتی مبهم.

عبارات و ترکیب‌ها

fuzziest feeling

احساس فuzzi ترین

fuzziest logic

منطق فuzzi ترین

felt fuzzy

احساس فuzzi

fuzzy image

تصویر فuzzi

fuzzy logic

منطق فuzzi

fuzzy sweater

ژاکت فuzzi

fuzzy screen

صفحه نمایش فuzzi

fuzzy data

داده های فuzzi

getting fuzzy

در حال فuzzi شدن

fuzziest sound

صدای فuzzi ترین

جملات نمونه

the kitten was the fuzziest one in the litter.

گربه توله فuzziest از همه بود در میان لانه.

she wore a fuzziest sweater to keep warm.

او یک свитер fuzziest پوشید تا گرم بماند.

he remembered the fuzziest memories of his childhood.

او خاطرات fuzziest را به یاد آورد از دوران کودکی.

the fuzziest blanket felt incredibly cozy.

ملحفه fuzziest فوق العاده دنج احساس می‌کرد.

the fuzziest slippers were perfect for winter.

دمپایان fuzziest برای زمستان عالی بودند.

the fuzziest hat kept her ears warm.

کلاه fuzziest گوش‌های او را گرم نگه می‌داشت.

he loved the fuzziest scarf his grandmother knitted.

او عاشق шарф fuzziest بود که مادربزرگش بافته بود.

the fuzziest toy was the child's favorite.

اسباب بازی fuzziest مورد علاقه کودک بود.

she found the fuzziest cushion on the sofa.

او بالش fuzziest را روی مبل پیدا کرد.

the fuzziest scarf added warmth to her outfit.

شارف fuzziest گرما را به لباس او اضافه کرد.

the fuzziest feeling was like a warm hug.

احساس fuzziest مانند یک آغوش گرم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید