gidding

[ایالات متحده]/gɪd/
[بریتانیا]/gɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیماری که باعث سرگیجه در دام‌ها می‌شود؛ سرگیجه
Word Forms
جمعgiddings

عبارات و ترکیب‌ها

gid check

بررسی gid

gid value

مقدار gid

gid list

لیست gid

gid error

خطای gid

gid update

به‌روزرسانی gid

gid code

کد gid

gid format

فرمت gid

gid query

پرس و جوی gid

gid parameter

پارامتر gid

gid system

سیستم gid

جملات نمونه

he always seems to gid the right moment to speak.

او همیشه به نظر می‌رسد که زمان مناسب برای صحبت کردن را پیدا می‌کند.

she tried to gid the situation before making a decision.

او سعی کرد قبل از تصمیم‌گیری وضعیت را ارزیابی کند.

it's important to gid the mood of the room.

توجه به حال و هوای اتاق مهم است.

can you gid how he feels about the project?

آیا می‌توانید بفهمید که او در مورد پروژه چه احساسی دارد؟

they need to gid the audience's reaction.

آنها باید واکنش مخاطبان را ارزیابی کنند.

she has a knack for gid the dynamics of a conversation.

او در درک پویایی یک مکالمه استعداد دارد.

it's hard to gid his intentions without asking.

بدون پرسیدن، فهمیدن نیات او دشوار است.

he can gid the tension in the air immediately.

او می‌تواند به سرعت تنش را در هوا احساس کند.

they need to gid the challenges ahead.

آنها باید چالش‌های پیش رو را ارزیابی کنند.

she is good at gid people's emotions.

او در درک احساسات مردم خوب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید