| جمع | giggs |
nervous gigg
خنده نervous
silly gigg
خنده سilly
little gigg
خنده کمی
gigg moment
لحظه خنده
gigg attack
حمله خنده
suppress a gigg
خنده را مهار کن
let out a gigg
خنده را بیرون بده
gigg fit
خنده فیت
giggling child
کودک خندهدار
gigged loudly
خندهای بلند داد
the baby let out a cute giggle when her mother tickled her.
وقتی مادر او او را با دست دوید، نوزاد یک خنده کودکانه از خود بیرون داد.
she tried to suppress a giggle during the serious meeting.
او در جلسه جدی سعی کرد خنده ای را کنترل کند.
the comedy show made the audience burst into giggles.
نمایش کمدی مخاطبان را به خنده کشید.
there was a nervous giggle from the boy when he saw his crush.
وقتی پسر دوستش را دید، از خنده ناراحتی از خود بیرون داد.
he couldn't stop giggling at the funny video.
او نتوانست به دلیل ویدیوی خنده دار خنده اش را متوقف کند.
the children were giggling and playing in the garden.
کودکان در باغچه خنده میزدند و بازی میکردند.
she heard a soft giggle coming from behind the door.
او یک خنده نرم را از پشت در شنید.
the joke caused an involuntary giggle from the teacher.
جوک باعث شد معلم به طور غیرخواسته خنده بزند.
they shared a knowing giggle about the secret.
آنها درباره راز یک خنده باهوش به اشتراک گذاشتند.
the puppy's antics made everyone giggle uncontrollably.
رفتار گوسفید باعث شد که همه به طور غیرخواسته خنده بزنند.
a giggly atmosphere filled the birthday party.
جوی خنده داری در جشن تولد پر شد.
she felt a giggly excitement about the surprise.
او از مفاجأت خنده داری احساس کرد.
nervous gigg
خنده نervous
silly gigg
خنده سilly
little gigg
خنده کمی
gigg moment
لحظه خنده
gigg attack
حمله خنده
suppress a gigg
خنده را مهار کن
let out a gigg
خنده را بیرون بده
gigg fit
خنده فیت
giggling child
کودک خندهدار
gigged loudly
خندهای بلند داد
the baby let out a cute giggle when her mother tickled her.
وقتی مادر او او را با دست دوید، نوزاد یک خنده کودکانه از خود بیرون داد.
she tried to suppress a giggle during the serious meeting.
او در جلسه جدی سعی کرد خنده ای را کنترل کند.
the comedy show made the audience burst into giggles.
نمایش کمدی مخاطبان را به خنده کشید.
there was a nervous giggle from the boy when he saw his crush.
وقتی پسر دوستش را دید، از خنده ناراحتی از خود بیرون داد.
he couldn't stop giggling at the funny video.
او نتوانست به دلیل ویدیوی خنده دار خنده اش را متوقف کند.
the children were giggling and playing in the garden.
کودکان در باغچه خنده میزدند و بازی میکردند.
she heard a soft giggle coming from behind the door.
او یک خنده نرم را از پشت در شنید.
the joke caused an involuntary giggle from the teacher.
جوک باعث شد معلم به طور غیرخواسته خنده بزند.
they shared a knowing giggle about the secret.
آنها درباره راز یک خنده باهوش به اشتراک گذاشتند.
the puppy's antics made everyone giggle uncontrollably.
رفتار گوسفید باعث شد که همه به طور غیرخواسته خنده بزنند.
a giggly atmosphere filled the birthday party.
جوی خنده داری در جشن تولد پر شد.
she felt a giggly excitement about the surprise.
او از مفاجأت خنده داری احساس کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید