gigg

[ایالات متحده]/gɪɡ/
[بریتانیا]/gɪɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ایمونوگلوبولین؛ کوتاه‌نویسی برای ایمونوگلوبولین G، نوعی آنتی‌بادی که در خون و مایعات بدن یافت می‌شود.
شکل‌های واژه
جمعgiggs

عبارات و ترکیب‌ها

nervous gigg

خنده نervous

silly gigg

خنده سilly

little gigg

خنده کمی

gigg moment

لحظه خنده

gigg attack

حمله خنده

suppress a gigg

خنده را مهار کن

let out a gigg

خنده را بیرون بده

gigg fit

خنده فیت

giggling child

کودک خنده‌دار

gigged loudly

خنده‌ای بلند داد

جملات نمونه

the baby let out a cute giggle when her mother tickled her.

وقتی مادر او او را با دست دوید، نوزاد یک خنده کودکانه از خود بیرون داد.

she tried to suppress a giggle during the serious meeting.

او در جلسه جدی سعی کرد خنده ای را کنترل کند.

the comedy show made the audience burst into giggles.

نمایش کمدی مخاطبان را به خنده کشید.

there was a nervous giggle from the boy when he saw his crush.

وقتی پسر دوستش را دید، از خنده ناراحتی از خود بیرون داد.

he couldn't stop giggling at the funny video.

او نتوانست به دلیل ویدیوی خنده دار خنده اش را متوقف کند.

the children were giggling and playing in the garden.

کودکان در باغچه خنده می‌زدند و بازی می‌کردند.

she heard a soft giggle coming from behind the door.

او یک خنده نرم را از پشت در شنید.

the joke caused an involuntary giggle from the teacher.

جوک باعث شد معلم به طور غیرخواسته خنده بزند.

they shared a knowing giggle about the secret.

آنها درباره راز یک خنده باهوش به اشتراک گذاشتند.

the puppy's antics made everyone giggle uncontrollably.

رفتار گوسفید باعث شد که همه به طور غیرخواسته خنده بزنند.

a giggly atmosphere filled the birthday party.

جوی خنده داری در جشن تولد پر شد.

she felt a giggly excitement about the surprise.

او از مفاجأت خنده داری احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید