gillings

[ایالات متحده]/ˈɡɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شانه‌ای که برای کاردینگ پشم یا الیاف دیگر استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

gilling fish

خرد کردن ماهی

gilling process

فرآیند خرد کردن

gilling technique

تکنیک خرد کردن

gilling knife

چاقوی خرد کردن

gilling method

روش خرد کردن

gilling area

منطقه خرد کردن

gilling fishery

صید ماهی با خرد کردن

gilling equipment

تجهیزات خرد کردن

gilling procedure

روش کار خرد کردن

gilling standards

استانداردهای خرد کردن

جملات نمونه

gilling fish is an essential skill for any fisherman.

گرفتن فلس ماهی یک مهارت ضروری برای هر ماهیگیری است.

he spent the afternoon gilling the trout he caught.

او بعد از ظهر مشغول گرفتن فلس ماهی قزل آلا بود که صید کرده بود.

gilling can be done quickly with the right tools.

با ابزارهای مناسب می توان به سرعت فلس ماهی را گرفت.

she learned the art of gilling from her grandfather.

او هنر گرفتن فلس ماهی را از پدربزرگش یاد گرفت.

gilling is often necessary before cooking fish.

گرفتن فلس ماهی اغلب قبل از پختن آن ضروری است.

he enjoys gilling fish at the lake every weekend.

او از گرفتن فلس ماهی در کنار دریاچه آخر هفته ها لذت می برد.

proper gilling techniques can improve the taste of the fish.

تکنیک های مناسب گرفتن فلس ماهی می تواند طعم ماهی را بهبود بخشد.

after gilling, the fish is ready for seasoning.

پس از گرفتن فلس ماهی، ماهی آماده طعم دار کردن است.

he demonstrated gilling to the new members of the fishing club.

او نحوه گرفتن فلس ماهی را به اعضای جدید باشگاه ماهیگیری نشان داد.

gilling is a step in preparing fresh seafood for dinner.

گرفتن فلس ماهی یک مرحله در تهیه غذاهای دریایی تازه برای شام است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید