girdler

[ایالات متحده]/ˈɡɜːdə/
[بریتانیا]/ˈɡɜrdlər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که کمربند می‌سازد یا می‌پوشد
Word Forms
جمعgirdlers

عبارات و ترکیب‌ها

girdler of fate

بندِ سرنوشت

girdler of dreams

بندِ رویاها

girdler of truth

بندِ حقیقت

girdler of time

بندِ زمان

girdler of life

بندِ زندگی

girdler of hope

بندِ امید

girdler of love

بندِ عشق

girdler of strength

بندِ قدرت

girdler of knowledge

بندِ دانش

girdler of wisdom

بندِ خرد

جملات نمونه

the girdler tightened the belt around his waist.

گirdler کمربند را دور کمر خود محکم کرد.

she admired the craftsmanship of the girdler's work.

او مهارت در کار گirdler را تحسین کرد.

the girdler is skilled in making leather products.

گirdler در ساخت محصولات چرمی ماهر است.

he learned the trade of a girdler from his father.

او تجارت گirdler را از پدرش یاد گرفت.

the girdler crafted a beautiful belt for the festival.

گirdler یک کمربند زیبا برای جشنواره ساخت.

in the past, a girdler was essential for tailoring outfits.

در گذشته، یک گirdler برای خیاطی لباس ها ضروری بود.

the girdler used traditional methods to create his designs.

گirdler از روش های سنتی برای ایجاد طرح های خود استفاده کرد.

many girdlers participate in local craft fairs.

بسیاری از گirdler در نمایشگاه های محلی صنایع دستی شرکت می کنند.

his reputation as a girdler grew through word of mouth.

شهرت او به عنوان یک گirdler از طریق دهان به دهان گسترش یافت.

the girdler's workshop was filled with various tools.

کارگاه گirdler پر از ابزارهای مختلف بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید