cincher

[ایالات متحده]/[ˈsɪntʃə]/
[بریتانیا]/[ˈsɪntʃər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد یا چیزی که موفقیت یا نتیجه مثبت را تضمین می‌کند؛ عامل کلیدی؛ فردی که یک ریسمان یا کمربند را به طور محکم بسته می‌کند.
v. محکم بستن یا ایمن کردن؛ موفقیت را تضمین کردن.
adj. دارای توانایی تضمین موفقیت؛ کلیدی.

عبارات و ترکیب‌ها

real cincher

جذاب واقعی

big cincher

جذاب بزرگ

the cincher

جذاب

cincher deal

پیشنهاد جذاب

cincher moment

لحظه جذاب

was a cincher

جذاب بود

cincher point

نقطه جذاب

cincher argument

مورد جذاب

be a cincher

جذاب باش

جملات نمونه

the final goal was the clincher, securing our victory.

هدف نهایی عامل قطعی بود که پیروزی ما را تضمین کرد.

his witty closing statement was the real cincher for the audience.

عبارت پایانی با کلمات بازیگوش او عامل قطعی واقعی برای حاضرین بود.

the low price was the cincher that made me buy it.

قیمت پایین عامل قطعی بود که باعث خرید آن شد.

the evidence presented was the cincher in proving his guilt.

دلایل ارائه شده عامل قطعی در ثابت کردن خطا او بود.

landing the big client was the cincher for our company's success.

جذب مشتری بزرگ عامل قطعی موفقیت شرکت ما بود.

the delicious dessert was the cincher to a perfect meal.

تارت فرفره‌دار عامل قطعی برای یک غذا کامل بود.

her compelling argument was the cincher in winning the debate.

حُجَّت‌های قانع‌کننده او عامل قطعی در پیروزی در بحث بود.

the stunning view was the cincher for choosing this hotel.

منظر زیبایی عامل قطعی در انتخاب این هتل بود.

a strong recommendation from a friend was the cincher for me.

توصیه قوی یک دوست عامل قطعی برای من بود.

the unexpected plot twist was the cincher in the movie.

گرد و غبار غیرمنتظره داستان عامل قطعی در فیلم بود.

his impressive resume was the cincher in getting the job.

رزومه‌ی عالی او عامل قطعی در به دست آوردن شغل بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید