girle

[ایالات متحده]//ɡɜːl//
[بریتانیا]//ɡɜːrl//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دختر یا زن جوان
شکل‌های واژه
صفت عالیgirlest

جملات نمونه

the teenage girl dreams of becoming a famous scientist.

دختر نوجوان به رویای شدن یک دانشمند معروف فکر می کند.

the little girl lost her favorite toy in the park.

دختر کوچک بازیگوشش را در پارک از دست داد.

she has been my best friend since we were school girls.

او از زمانی که ما دختران مدرسه بودیم بهترین دوست من بوده است.

the cover girl smiled confidently on the magazine cover.

دختر پوشش با اعتماد به نفس در پوشش مجله لبخند زد.

the girl next door is very friendly and helpful.

دختری که در کنار خانه ام زندگی می کند بسیار دوست داشتنی و کمک کننده است.

many people believe in girl power and gender equality.

بسیاری از افراد به قدرت دختران و برابری جنسیتی باور دارند.

the young girl showed great talent in music at a young age.

دختر جوان در سن جوانی مهارت بزرگی در موسیقی نشان داد.

the city girl found it difficult to adjust to country life.

دختر شهری که به زندگی روستایی سازگار شدن را دشوار پیدا کرد.

she is known as the golden girl of hollywood cinema.

او به عنوان دختر طلایی سینما هالیوود شناخته می شود.

the working girl balances her career and personal life well.

دختر کارگزار زندگی حرفه ای و شخصی خود را به خوبی تعادل می بخشد.

the pretty girl received many compliments on her new dress.

دختر زیبایی به دلیل لباس جدیدش چندین تقدیم دریافت کرد.

the smart girl solved the difficult math problem easily.

دختر باهوش مسئله ریاضی دشوار را به راحتی حل کرد.

the country girl missed the quiet life in her hometown.

دختر روستایی زندگی آرام در روستای خود را از دست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید