gladsomenesses

[ایالات متحده]/ˈɡlædsəmnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈɡlædsəmnəsɪz/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت شادابی

عبارات و ترکیب‌ها

pure gladsomenesses

خوشحالی‌های خالص

joyful gladsomenesses

خوشحالی‌های شاد

simple gladsomenesses

خوشحالی‌های ساده

hidden gladsomenesses

خوشحالی‌های پنهان

shared gladsomenesses

خوشحالی‌های به اشتراک گذاشته شده

fleeting gladsomenesses

خوشحالی‌های زودگذر

lasting gladsomenesses

خوشحالی‌های ماندگار

unexpected gladsomenesses

خوشحالی‌های غیرمنتظره

vivid gladsomenesses

خوشحالی‌های زنده

quiet gladsomenesses

خوشحالی‌های آرام

جملات نمونه

her gladsomenesses brightened the room.

شادمانی‌های او اتاق را روشن کرد.

we celebrated the gladsomenesses of life together.

ما شادی‌های زندگی را با هم جشن گرفتیم.

the children’s gladsomenesses were infectious.

شادمانی‌های کودکان مسری بود.

his gladsomenesses brought joy to everyone.

شادمانی‌های او شادی را برای همه به ارمغان آورد.

finding gladsomenesses in small things is important.

پیدا کردن شادی در چیزهای کوچک مهم است.

she shared her gladsomenesses with her friends.

او شادی‌های خود را با دوستانش به اشتراک گذاشت.

gladsomenesses can be found in simple moments.

می‌توان شادی را در لحظات ساده پیدا کرد.

his gladsomenesses were evident in his smile.

شادمانی‌های او در لبخندش آشکار بود.

they expressed their gladsomenesses through music.

آنها شادی‌های خود را از طریق موسیقی بیان کردند.

gladsomenesses fill the air during celebrations.

شادمانی‌ها در طول جشن‌ها هوا را پر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید