glissaded

[ایالات متحده]/ɡlɪˈseɪdɪd/
[بریتانیا]/ɡlɪˈseɪdɪd/

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته glissade

عبارات و ترکیب‌ها

glissaded down

به آرامی سر خورد

glissaded swiftly

به سرعت سر خورد

glissaded gracefully

به طور ظریف سر خورد

glissaded smoothly

به طور روان سر خورد

glissaded quickly

به سرعت سر خورد

glissaded effortlessly

بدون زحمت سر خورد

glissaded away

دور سر خورد

glissaded past

کنار سر خورد

glissaded along

در طول سر خورد

glissaded together

همراه هم سر خوردند

جملات نمونه

she glissaded down the snowy slope with joy.

او با خوشی از سرازیری برفی لیز خورد.

we glissaded across the ice with ease.

ما به راحتی روی یخ لیز خوردیم.

he glissaded swiftly, enjoying the thrill of speed.

او با سرعت لیز خورد و از هیجان سرعت لذت برد.

the children glissaded down the hill, laughing all the way.

کودکان در حین لیز خوردن از تپه، تمام مسیر می‌خندیدند.

after the snowfall, she glissaded down the mountain.

پس از بارش برف، او از کوه لیز خورد.

he glissaded gracefully, showcasing his skills.

او با ظرافت لیز خورد و مهارت‌های خود را به نمایش گذاشت.

they glissaded together, creating a beautiful scene.

آنها با هم لیز خوردند و صحنه ای زیبا ایجاد کردند.

on the icy path, she glissaded with caution.

در مسیر یخی، او با احتیاط لیز خورد.

the athlete glissaded down the slope, winning the race.

ورزشکار از سرازیری لیز خورد و مسابقه را برد.

as the sun set, we glissaded down the hill together.

همانطور که خورشید غروب می کرد، ما با هم از تپه لیز خوردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید