gluttonizing

[ایالات متحده]/ˈɡlʌtənaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡlʌtənaɪzɪŋ/

ترجمه

vt. به طرز حریصانه یا بیش از حد خوردن
vi. به طرز سیری ناپذیر خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

gluttonizing feast

جشن غذاخوری

gluttonizing behavior

رفتار غذاخوری

gluttonizing session

جلسه غذاخوری

gluttonizing habits

عادت‌های غذاخوری

gluttonizing indulgence

لذت غذاخوری

gluttonizing binge

حمله غذایی

gluttonizing lifestyle

سبک زندگی غذاخوری

gluttonizing pleasure

لذت غذاخوری

gluttonizing experience

تجربه غذاخوری

gluttonizing delight

خوشحالی غذاخوری

جملات نمونه

he spent the whole weekend gluttonizing on his favorite snacks.

او آخر هفته را صرف خوردن بیش از حد میان وعده‌های مورد علاقه خود کرد.

gluttonizing at the buffet is not a good habit.

خوردن بیش از حد در مهمانی، عادت خوبی نیست.

she felt guilty after gluttonizing during the holiday feast.

او بعد از خوردن بیش از حد در جشن تعطیلات احساس گناه کرد.

gluttonizing can lead to health problems if done regularly.

خوردن بیش از حد به طور منظم می‌تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.

they enjoyed gluttonizing on street food during their trip.

آنها از خوردن بیش از حد غذاهای خیابانی در طول سفر خود لذت بردند.

he was gluttonizing at the dinner table, ignoring the conversation.

او در حال خوردن بیش از حد در سر میز شام بود و از صحبت ها غافل بود.

we shouldn't be gluttonizing when there are others to feed.

ما نباید در حالی که دیگران برای غذا دادن هستند، بیش از حد بخوریم.

gluttonizing can ruin your appetite for the next meal.

خوردن بیش از حد می‌تواند اشتهای شما را برای وعده غذایی بعدی خراب کند.

during the festival, gluttonizing is a common sight.

در طول جشنواره، خوردن بیش از حد یک منظره رایج است.

he has a reputation for gluttonizing at family gatherings.

او به دلیل خوردن بیش از حد در جمع‌های خانوادگی شهرت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید