say goodbye
خداحافظی کردن
kiss goodbye
بوسه خداحافظی
wave goodbye to
دست تکان دادن برای خداحافظی
Goodbye for now; I'll be in touch.
خداحافظی برای حالا؛ من در تماس خواهم بود.
she kissed him goodbye, as usual .
او مانند همیشه به او خداحافظی کرد.
I said goodbye and rushed away.
من خداحافظی کردم و سریع رفتم.
He kissed me goodbye and got on the bus.
او به من خداحافظی کرد و سوار اتوبوس شد.
She waved goodbye very gaily.
او با شادی خداحافظی کرد.
You can kiss your degree goodbye, if you don't work hard.
اگر سخت کار نکنید، میتوانید با مدرکتان خداحافظی کنید.
You can kiss goodbye to a holiday this year—we've no money!
شما میتوانید با تعطیلات امسال خداحافظی کنید—ما پولی نداریم!
They yelled their goodbyes when the bus left.
آنها وقتی اتوبوس رفت، خداحافظی کردند.
A leaden weight lay on her heart as she waved him goodbye.
وزنی سنگین بر دل او بود وقتی که به او خداحافظی کرد.
We shall see his boat and then we shall say goodbye to him.
ما قایق او را خواهیم دید و سپس به او خداحافظی خواهیم کرد.
After this letter from the bank, we can kiss goodbye to our holiday in Australia.
پس از این نامه از بانک، میتوانیم با تعطیلاتمان در استرالیا خداحافظی کنیم.
Sensing that he had outstayed his welcome, he quickly said his goodbyes and left.
احساس کرد که بیش از حد در خوشآمدگویی مانده، سریع خداحافظی کرد و رفت.
You’ll have to say goodbye to your chances of becoming a doctor if you don’t pass the exams.
اگر امتحانات را نگذرانید، باید با شانسهایتان برای دکتر شدن خداحافظی کنید.
Yesterday, Hangzhou said goodbye to the long lasting rainy days, and Scenic Lingfeng is decorated rosily by plum flowers in full blossom.
دیروز، هانگژو با روزهای بارانی طولانی خداحافظی کرد و زیبایی لینگفنگ با گلهای آلو در شکوفه کامل تزیین شده است.
In a tearstained scene at the Las Vegas airport, Angelina says goodbye to George and walks to the plane to join Jack Black for the trip back to Moscow.
در صحنهای با اشک در فرودگاه لاس وگاس، آنجلینا به جورج خداحافظی میکند و به سمت هواپیما میرود تا به جک بلک برای سفر به مسکو ملحق شود.
'Very well! And now we must say goodbye.'
خیلی خوب! و حالا باید خداحافظی کنیم.
منبع: Jane Eyre (Abridged Version)We waved each other goodbye and left.
ما به هم خداحافظی کردیم و رفتیم.
منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book One.Let me give you a hug goodbye.
بگذارید شما را یک خداحافظی با بغل کنم.
منبع: Modern Family - Season 07No, it's not a complete goodbye. - Okay.
نه، این یک خداحافظی کامل نیست. - خوب.
منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)That means Lisa must say a painful goodbye.
این یعنی لیسا باید یک خداحافظی دردناک بگوید.
منبع: BBC English UnlockedMary kissed her boyfriend goodbye before he left.
مری قبل از رفتن دوست پسرش او را بوسید و خداحافظی کرد.
منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000It means to say your goodbyes.
این به معنای گفتن خداحافظیهای شماست.
منبع: Steve Jobs' speechThen You Can Tell Me Goodbye by Bettye Swann.
سپس میتوانید خداحافظی را به من بگویید اثر بتیا سوان.
منبع: The private playlist of a celebrity.I wanna say one last goodbye to the old place.
میخواهم یک خداحافظی آخر به آن مکان قدیمی بگویم.
منبع: Universal Dialogue for Children's AnimationGoodbye yellow brick road. I'm saying goodbye to it.
خداحافظ جاده آجر زرد. دارم به آن خداحافظی میکنم.
منبع: Gourmet Baseلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید