graduals

[ایالات متحده]/ˈɡrædʒuəlz/
[بریتانیا]/ˈɡrædʒuəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به آرامی در حال پیشرفت
n. سرود گرگوری یا مجموعه‌ای از سرودها؛ مجموعه‌ای از تدریجی‌ها در آیین عبادت

عبارات و ترکیب‌ها

graduals process

فرآیند تدریجی

graduals change

تغییر تدریجی

graduals improvement

بهبود تدریجی

graduals development

توسعه تدریجی

graduals transition

گذار تدریجی

graduals increase

افزایش تدریجی

graduals approach

رویکرد تدریجی

graduals effect

اثر تدریجی

graduals pace

سرعت تدریجی

جملات نمونه

her progress in learning the piano has been very gradual.

پیشرفت او در یادگیری پیانو بسیار تدریجی بوده است.

we noticed gradual changes in the weather over the week.

ما تغییرات تدریجی در آب و هوا در طول هفته متوجه شدیم.

the team implemented gradual improvements to the project.

تیم، بهبودهای تدریجی را در پروژه اجرا کرد.

he experienced a gradual increase in his responsibilities at work.

او افزایش تدریجی در مسئولیت‌های کاری خود را تجربه کرد.

her recovery from the injury was slow but gradual.

بهبودی او از آسیب‌دیدگی کند اما تدریجی بود.

the teacher introduced the topic in a gradual manner.

معلم موضوع را به روشی تدریجی معرفی کرد.

they made gradual adjustments to their strategy throughout the game.

آنها در طول بازی، تنظیمات تدریجی در استراتژی خود ایجاد کردند.

he took a gradual approach to learning the new software.

او با روشی تدریجی به یادگیری نرم‌افزار جدید پرداخت.

the company plans to implement gradual changes to its policies.

شرکت قصد دارد تغییرات تدریجی را در سیاست‌های خود اعمال کند.

there was a gradual decline in the number of participants.

کاهش تدریجی در تعداد شرکت‌کنندگان وجود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید