grates cheese
پنیر رنده میکند
grates on me
روی من رنده میشود
grates finely
به صورت ریز رنده میکند
grates vegetables
سبزیجات رنده میکند
grates easily
به راحتی رنده میکند
grates coarsely
به صورت درشت رنده میکند
grates loudly
با صدای بلند رنده میکند
grates together
همراه با هم رنده میکند
grates poorly
به خوبی رنده نمیکند
grates metal
فلز رنده میکند
she grates cheese for the pasta.
او پنیر را برای پاستا رنده میکند.
he grates the carrots for the salad.
او هویج را برای سالاد رنده میکند.
the teacher grates the students' work carefully.
معلم با دقت تکالیف دانشآموزان را بررسی میکند.
she grates the lemon zest into the cake batter.
او پوست لیمو رنده شده را به داخل خمیر کیک میریزد.
he grates on my nerves with his constant talking.
با صحبت کردنش مدام اعصاب من را به هم میریزد.
the chef grates fresh ginger for the dish.
سرآشپز زنجبیل تازه را برای غذا رنده میکند.
she grates the chocolate to sprinkle on top.
او شکلات را رنده میکند تا روی آن بپاشد.
he grates the potatoes for the latkes.
او سیبزمینی را برای لتکه رنده میکند.
she grates her teeth in frustration.
او از سر ناامیدی دندانهایش را به هم میگرید.
the loud music grates on my ears.
موسیقی بلند گوش من را آزار میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید