grazed knee
زانو خراش
the field should be grazed or rested.
زمين بايد چرا شود يا استراحت داده شود.
The car grazed the garage door.
ماشین به در گاراژ برخورد کرد.
The plane grazed the hilltops.
هواپیما به قله تپه ها برخورد کرد.
downland areas grazed by rabbits and sheep.
مناطقی که توسط خرگوشها و گوسفندان چرا میشوند.
we grazed up and down channels.
ما در طول کانال ها بالا و پایین چرا کردیم.
she fell down and grazed her knees.
او افتاد و زانویش را خراشید.
his hands just grazed hers.
دست هایش فقط با دست های او تماس سطحی داشت.
He has grazed his knee.
او زانویش را خراشیده است.
Put a little antiseptic cream on the grazed skin.
کمی کرم ضدعفونی کننده روی پوست خراشیده بمالید.
The calves are grazed intensively during their first season.
برهها در طول فصل اول به طور گسترده مراتع را میچرانند.
he grazed my arm and put me in dock for a couple of days.
او به بازوی من برخورد کرد و من را برای چند روز در بازداشتگاه قرار داد.
shepherds who grazed animals on common land.
چوپانانی که دام ها را در مراتع مشترک چرا می کردند.
Grazed on the shrubs, average liveweight gain of crossbred sheep increased range from 3.4% to 32.0%, wool production increased range from 20.0K to 79.3% and reproduction rates increased significantly.
در مراتع، میانگین افزایش وزن زنده گوسفندان دورگ بسته از 3.4٪ تا 32.0٪، تولید پشم از 20.0 هزار کیلوگرم تا 79.3٪ افزایش یافت و نرخ تولید مثل به طور قابل توجهی افزایش یافت.
grazed knee
زانو خراش
the field should be grazed or rested.
زمين بايد چرا شود يا استراحت داده شود.
The car grazed the garage door.
ماشین به در گاراژ برخورد کرد.
The plane grazed the hilltops.
هواپیما به قله تپه ها برخورد کرد.
downland areas grazed by rabbits and sheep.
مناطقی که توسط خرگوشها و گوسفندان چرا میشوند.
we grazed up and down channels.
ما در طول کانال ها بالا و پایین چرا کردیم.
she fell down and grazed her knees.
او افتاد و زانویش را خراشید.
his hands just grazed hers.
دست هایش فقط با دست های او تماس سطحی داشت.
He has grazed his knee.
او زانویش را خراشیده است.
Put a little antiseptic cream on the grazed skin.
کمی کرم ضدعفونی کننده روی پوست خراشیده بمالید.
The calves are grazed intensively during their first season.
برهها در طول فصل اول به طور گسترده مراتع را میچرانند.
he grazed my arm and put me in dock for a couple of days.
او به بازوی من برخورد کرد و من را برای چند روز در بازداشتگاه قرار داد.
shepherds who grazed animals on common land.
چوپانانی که دام ها را در مراتع مشترک چرا می کردند.
Grazed on the shrubs, average liveweight gain of crossbred sheep increased range from 3.4% to 32.0%, wool production increased range from 20.0K to 79.3% and reproduction rates increased significantly.
در مراتع، میانگین افزایش وزن زنده گوسفندان دورگ بسته از 3.4٪ تا 32.0٪، تولید پشم از 20.0 هزار کیلوگرم تا 79.3٪ افزایش یافت و نرخ تولید مثل به طور قابل توجهی افزایش یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید