greasily fried
سرخ شده چربیدار
greasily cooked
سرخ شده چرب
greasily rich
بسیار چرب
greasily oily
بسیار روغنی
greasily messy
بسیار نامرتب
greasily textured
دارای بافت چرب
greasily flavored
دارای طعم چرب
greasily served
سرو شده با چربی زیاد
greasily sweet
بسیار شیرین و چرب
greasily appealing
جذاب و چرب
he greasily wiped his hands on his shirt after eating.
او دستهای خود را به طرز چربی روی پیراهنش پاک کرد.
the burger was so greasily delicious that i couldn't resist.
برگر آنقدر چرب و خوشمزه بود که نتوانستم مقاومت کنم.
she greasily applied lotion all over her body.
او به طرز چربی لوسیون را در تمام بدن خود استفاده کرد.
the pizza was greasily topped with extra cheese.
پیتزا به طرز چربی با پنیر اضافی پوشانده شده بود.
he smiled greasily, trying to charm the crowd.
او با لبخندی چربانه لبخند زد و سعی کرد جمعیت را اغوا کند.
after the meal, the table was left greasily covered in food remnants.
بعد از غذا، میز به طرز چربی با بقایای غذا پوشانده شده بود.
the greasily fried chicken was a hit at the party.
مرغ سرخ شده چرب در مهمانی بسیار محبوب بود.
he greasily brushed his hair back with his oily fingers.
او با انگشتان چربش موهایش را به عقب کشید.
the greasily sweet dessert was too much for me.
دسرهای خیلی شیرین و چرب برای من زیاد بود.
she looked at him with a greasily flirtatious smile.
او با لبخندی چربانه و اغوا کننده به او نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید