cleanly

[ایالات متحده]/'kliːnlɪ/
[بریتانیا]/'klinli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مرتب و منظم؛ بدون هیچ کثیفی یا بهم ریختگی
adj. مرتب و بدون کثیفی؛ نشان دهنده ترجیح برای تمیزی

جملات نمونه

A cat is a cleanly animal.

گربه یک حیوان تمیز است.

he vaulted cleanly through the open window.

او به طور تمیز از پنجره باز عبور کرد.

Cut the stem cleanly, just beneath a leaf joint.

ساقه را به طور تمیز، درست زیر محل اتصال برگ برش دهید.

He dived in cleanly,entering the water in a straight line.

او به طور تمیز شیرجه زد و به صورت مستقیم وارد آب شد.

Rinses cleanly without overdrying for clean, soft, smooth skin.

به طور تمیز آبکشی می شود بدون اینکه بیش از حد خشک شود، برای داشتن پوستی تمیز، نرم و لطیف.

When the lights go green, apply the throttle smoothly (don't stomp) and try to get away cleanly with as little wheelspin as possible.

وقتی چراغ‌ها سبز شدند، به آرامی (و بدون فشار دادن) گاز را فشار دهید و سعی کنید با کمترین میزان چرخش چرخ‌ها، به طور تمیز از آنجا دور شوید.

نمونه‌های واقعی

That meant they entered the body more cleanly.

این به معنای ورود آنها به بدن به طور تمیزتر بود.

منبع: Simple Psychology

Many homeowner groups still have rules about keeping yards cleanly cut.

بسیاری از گروه های صاحبان خانه هنوز قوانینی در مورد چمن زنی تمیز حیاط ها دارند.

منبع: VOA Slow English - America

That is much less than the current cost of cleanly produced hydrogen.

این بسیار کمتر از هزینه فعلی تولید هیدروژن به طور تمیز است.

منبع: VOA Slow English Technology

Please tell me you've seen a right leg. A cleanly severed right leg? -No.

لطفا به من بگویید آیا یک پا دیده اید. یک پای جدا شده تمیز؟ -نه.

منبع: Grey's Anatomy Season 2

These treatments stop the heart from pumping to ensure it can be removed cleanly.

این درمان ها از پمپاژ قلب جلوگیری می کنند تا اطمینان حاصل شود که می توان آن را به طور تمیز خارج کرد.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

He was a small man, somewhat bent even then, with bright eyes, and always cleanly shaved.

او مردی کوچک بود، حتی آن زمان کمی خمیده بود، با چشمان روشن و همیشه با دقت تراشیده شده.

منبع: Education of Love

Dad hand fed scrap steel into a device that chopped it as cleanly as a butcher chops a rack of ribs.

بابا آهن قراضه را به صورت دستی به دستگاهی می رساند که آن را به اندازه یک قصاب که یک رشتۀ گوشت را خرد می کند، خرد می کرد.

منبع: Love resides in my heart.

And there are ways we can do this cleanly.

و روش هایی وجود دارد که می توانیم این کار را به طور تمیز انجام دهیم.

منبع: Fresh air

Still, he said, " The SCAN fits most cleanly with the latter interpretation: it integrates goals and planning with whole-body actions."

با این حال، او گفت: " اسکن به بهترین وجه با تفسیر بعدی مطابقت دارد: اهداف و برنامه ریزی را با اقدامات کل بدن یکپارچه می کند."

منبع: VOA Slow English Technology

It's called perfect cleavage when gypsum separates this cleanly.

این جداسازی کامل نامیده می شود وقتی گچ به این شکل به طور تمیز جدا می شود.

منبع: Watch the American TV series "Young Sheldon" to learn English Season 4.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید