griddling meat
سرخ کردن گوشت روی گریل
griddling vegetables
سرخ کردن سبزیجات روی گریل
griddling fish
سرخ کردن ماهی روی گریل
griddling pancakes
سرخ کردن پنکیک روی گریل
griddling cheese
سرخ کردن پنیر روی گریل
griddling burgers
سرخ کردن همبرگر روی گریل
griddling eggs
سرخ کردن تخم مرغ روی گریل
griddling tofu
سرخ کردن توفو روی گریل
griddling shrimp
سرخ کردن میگو روی گریل
griddling bread
سرخ کردن نان روی گریل
griddling vegetables enhances their flavor.
سرخ کردن سبزیجات باعث افزایش طعم آنها میشود.
she enjoys griddling chicken for family dinners.
او از سرخ کردن مرغ برای شام خانوادگی لذت میبرد.
griddling is a popular cooking method in many cultures.
سرخ کردن یک روش پخت محبوب در بسیاری از فرهنگها است.
they are griddling pancakes for breakfast.
آنها در حال سرخ کردن پنکیک برای صبحانه هستند.
griddling fish brings out its natural oils.
سرخ کردن ماهی باعث آزاد شدن روغنهای طبیعی آن میشود.
he prefers griddling over frying for healthier meals.
او ترجیح میدهد برای وعدههای غذایی سالمتر به جای سرخ کردن، سرخ کند.
griddling bread creates a crispy texture.
سرخ کردن نان بافت تردی ایجاد میکند.
they spent the afternoon griddling outdoors.
آنها بعد از ظهر را در فضای باز سرخ کردند.
mastering griddling techniques takes practice.
تسلط بر تکنیکهای سرخ کردن نیاز به تمرین دارد.
griddling burgers gives them a nice char.
سرخ کردن همبرگرها باعث ایجاد یک رنگ خوب میشود.
griddling meat
سرخ کردن گوشت روی گریل
griddling vegetables
سرخ کردن سبزیجات روی گریل
griddling fish
سرخ کردن ماهی روی گریل
griddling pancakes
سرخ کردن پنکیک روی گریل
griddling cheese
سرخ کردن پنیر روی گریل
griddling burgers
سرخ کردن همبرگر روی گریل
griddling eggs
سرخ کردن تخم مرغ روی گریل
griddling tofu
سرخ کردن توفو روی گریل
griddling shrimp
سرخ کردن میگو روی گریل
griddling bread
سرخ کردن نان روی گریل
griddling vegetables enhances their flavor.
سرخ کردن سبزیجات باعث افزایش طعم آنها میشود.
she enjoys griddling chicken for family dinners.
او از سرخ کردن مرغ برای شام خانوادگی لذت میبرد.
griddling is a popular cooking method in many cultures.
سرخ کردن یک روش پخت محبوب در بسیاری از فرهنگها است.
they are griddling pancakes for breakfast.
آنها در حال سرخ کردن پنکیک برای صبحانه هستند.
griddling fish brings out its natural oils.
سرخ کردن ماهی باعث آزاد شدن روغنهای طبیعی آن میشود.
he prefers griddling over frying for healthier meals.
او ترجیح میدهد برای وعدههای غذایی سالمتر به جای سرخ کردن، سرخ کند.
griddling bread creates a crispy texture.
سرخ کردن نان بافت تردی ایجاد میکند.
they spent the afternoon griddling outdoors.
آنها بعد از ظهر را در فضای باز سرخ کردند.
mastering griddling techniques takes practice.
تسلط بر تکنیکهای سرخ کردن نیاز به تمرین دارد.
griddling burgers gives them a nice char.
سرخ کردن همبرگرها باعث ایجاد یک رنگ خوب میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید