griever

[ایالات متحده]/[ˈɡriːvər]/
[بریتانیا]/[ˈɡriːvər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که غمگین است؛ کسی که عزادار است؛ کسی که غم را تجربه می‌کند.
v. غمگین شدن؛ سوگواری کردن.
Word Forms
جمعgrievers

عبارات و ترکیب‌ها

bereaved griever

Persian_translation

a griever's pain

Persian_translation

becoming a griever

Persian_translation

the griever felt

Persian_translation

جملات نمونه

the grieving family struggled to cope with their loss.

خانواده داغدار برای کنار آمدن با از دست دادنشان تلاش کردند.

he was a silent grievers, rarely speaking of his pain.

او یک غمگین خاموش بود، به ندرت از دردش صحبت می‌کرد.

the community offered support to the grieving widow.

جامعه از یک بیوه داغدار حمایت کرد.

she became a fierce grievers after losing her child.

او پس از از دست دادن فرزندش به یک غمگین سرسخت تبدیل شد.

the team provided counseling for the grieving employees.

تیم مشاوره ای را برای کارمندان داغدار ارائه کرد.

he felt like a constant grievers, unable to move on.

او احساس می‌کرد که یک غمگین دائمی است و نمی‌تواند به جلو برود.

the memorial service honored the life of the deceased and comforted the grievers.

خدمت یادبود زندگی متوفی را گرامی داشت و غمگینان را آرام می‌کرد.

the therapist helped the grieving man process his emotions.

درمانگر به مرد داغدار کمک کرد تا احساسات خود را پردازش کند.

it's important to be patient with those who are grieving.

با افرادی که در حال سوگواری هستند، صبر کردن مهم است.

the grieving process can be long and difficult.

فرآیند سوگواری می‌تواند طولانی و دشوار باشد.

she is a deep grievers, always remembering her grandmother.

او یک غمگین عمیق است، همیشه مادربزرگش را به یاد دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید