grimace

[ایالات متحده]/ˈɡrɪməs/
[بریتانیا]/ˈɡrɪməs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت صورت که نشان‌دهنده‌ی نفرت، تحقیر و غیره است، پیچیدگی صورت
vi. حالت صورت را طوری تغییر بده که نشان‌دهنده‌ی نفرت، تحقیر و غیره باشد، grimace بزنید

عبارات و ترکیب‌ها

make a grimace

اجبار چهره به شکل ناراحت کننده

grimace in pain

چهره در هم کشیدن از درد

grimace of disapproval

چهره در هم کشیدن به نشانه نارضایتی

جملات نمونه

she gave a grimace of pain.

او با حالتی از درد، اخم کرد.

The clown grimaced at the children.

دلقک با حالتی عبوس به کودکان نگاه کرد.

a grimace distorted her fine mouth.

یک حالت چهره، دهان زیبا و خوش‌منظره او را تحریف کرد.

She grimaced at the sight of all the work.

او با دیدن تمام آن کار، اخم کرد.

He acknowledged his mistake with a wry grimace.

او با اخمی کج فهم، اشتباه خود را پذیرفت.

she grimaces with a bitter self-directed humour.

او با خنده تلخ و خودآگاهانه اخم می‌کند.

Thomas made a little grimace, perhaps he thought the wine was sour.

توماس اخمی کرد، شاید فکر کرد شراب ترش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید