grimacer and sighed
خنین کردن و نفس کشیدن
grimacer's face
چهره خنین
grimacer in pain
خنین در درد
grimacer awkwardly
خنین به طور ناخوشایند
grimacer, she did
خنین، او کرد
grimacer's expression
عبارت خنین
grimacer intensely
خنین به شدت
grimacer then smiled
خنین سپس لبخند زد
grimacer, feeling sick
خنین، حس ناخوشی
the child grimaced at the taste of the medicine.
کودک با چهرهای ناراحت به دلیل طعم دارو بازی کرد.
he grimaced in pain as he bent to pick up the object.
وی با چهرهای ناراحت در درد در حالی که خم میشد تا چیزی را بگیرد.
she grimaced when she saw the spider crawling on the wall.
وی با چهرهای ناراحت بازی کرد وقتی که پیچک را روی دیوار دید.
the critic grimaced at the film's predictable plot.
بازیگر با چهرهای ناراحت به دلیل داستان پیشبینیشده فیلم بازی کرد.
grimacing, he admitted he had made a mistake.
با چهرهای ناراحت، وی اعتراف کرد که اشتباهی کرده است.
the athlete grimaced with effort during the final stretch.
ورزشکار با چهرهای ناراحت در حین تلاش در آخرین بخش بازی کرد.
she grimaced and pulled a face at the unpleasant smell.
وی با چهرهای ناراحت و چهرهای ناراحت به دلیل بوی ناپسند بازی کرد.
he grimaced, trying to hide his disappointment.
وی با چهرهای ناراحت، سعی میکرد ناراحتی خود را پنهان کند.
the audience grimaced at the comedian's awkward jokes.
خورشید با چهرهای ناراحت به دلیل جوکهای نامناسب کمدی بازی کرد.
grimacing, she swallowed the bitter pill.
با چهرهای ناراحت، وی داروی تلخ را بلعید.
he grimaced at the sight of the broken vase.
وی با چهرهای ناراحت به دلیل دیدن لوازم شکسته شده بازی کرد.
grimacer and sighed
خنین کردن و نفس کشیدن
grimacer's face
چهره خنین
grimacer in pain
خنین در درد
grimacer awkwardly
خنین به طور ناخوشایند
grimacer, she did
خنین، او کرد
grimacer's expression
عبارت خنین
grimacer intensely
خنین به شدت
grimacer then smiled
خنین سپس لبخند زد
grimacer, feeling sick
خنین، حس ناخوشی
the child grimaced at the taste of the medicine.
کودک با چهرهای ناراحت به دلیل طعم دارو بازی کرد.
he grimaced in pain as he bent to pick up the object.
وی با چهرهای ناراحت در درد در حالی که خم میشد تا چیزی را بگیرد.
she grimaced when she saw the spider crawling on the wall.
وی با چهرهای ناراحت بازی کرد وقتی که پیچک را روی دیوار دید.
the critic grimaced at the film's predictable plot.
بازیگر با چهرهای ناراحت به دلیل داستان پیشبینیشده فیلم بازی کرد.
grimacing, he admitted he had made a mistake.
با چهرهای ناراحت، وی اعتراف کرد که اشتباهی کرده است.
the athlete grimaced with effort during the final stretch.
ورزشکار با چهرهای ناراحت در حین تلاش در آخرین بخش بازی کرد.
she grimaced and pulled a face at the unpleasant smell.
وی با چهرهای ناراحت و چهرهای ناراحت به دلیل بوی ناپسند بازی کرد.
he grimaced, trying to hide his disappointment.
وی با چهرهای ناراحت، سعی میکرد ناراحتی خود را پنهان کند.
the audience grimaced at the comedian's awkward jokes.
خورشید با چهرهای ناراحت به دلیل جوکهای نامناسب کمدی بازی کرد.
grimacing, she swallowed the bitter pill.
با چهرهای ناراحت، وی داروی تلخ را بلعید.
he grimaced at the sight of the broken vase.
وی با چهرهای ناراحت به دلیل دیدن لوازم شکسته شده بازی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید