griming up
شستن و تمیز کردن بالا
griming down
شستن و تمیز کردن پایین
griming face
تمیز کردن صورت
griming hands
تمیز کردن دستها
griming work
تمیز کردن کار
griming shoes
تمیز کردن کفشها
griming clothes
تمیز کردن لباسها
griming area
تمیز کردن ناحیه
griming surface
تمیز کردن سطح
griming tool
ابزار تمیز کردن
he was griming his hands while working in the garden.
او در حالی که در باغ کار میکرد، دستهای خود را کثیف میکرد.
the children were griming their clothes while playing outside.
بچهها در حالی که بیرون بازی میکردند، لباسهای خود را کثیف میکردند.
she noticed the griming on the walls after the party.
او متوجه کثیفی روی دیوارها بعد از مهمانی شد.
the artist's hands were griming with paint.
دستهای نقاش با رنگ کثیف شده بودند.
after the hike, their faces were griming with sweat and dirt.
بعد از پیادهروی، صورتهایشان با عرق و خاک کثیف شده بود.
the workers were griming their uniforms during the construction.
کارگران در حین ساخت و ساز لباسهای یونیفرم خود را کثیف میکردند.
he didn't mind griming his hands to fix the car.
او مشکلی نداشت که دستهایش را برای تعمیر ماشین کثیف کند.
she spent the afternoon griming her old furniture.
او بعد از ظهر را صرف کثیف کردن مبلمان قدیمی خود کرد.
they were griming the windows while cleaning the house.
آنها در حالی که خانه را تمیز میکردند، شیشهها را کثیف میکردند.
griming up
شستن و تمیز کردن بالا
griming down
شستن و تمیز کردن پایین
griming face
تمیز کردن صورت
griming hands
تمیز کردن دستها
griming work
تمیز کردن کار
griming shoes
تمیز کردن کفشها
griming clothes
تمیز کردن لباسها
griming area
تمیز کردن ناحیه
griming surface
تمیز کردن سطح
griming tool
ابزار تمیز کردن
he was griming his hands while working in the garden.
او در حالی که در باغ کار میکرد، دستهای خود را کثیف میکرد.
the children were griming their clothes while playing outside.
بچهها در حالی که بیرون بازی میکردند، لباسهای خود را کثیف میکردند.
she noticed the griming on the walls after the party.
او متوجه کثیفی روی دیوارها بعد از مهمانی شد.
the artist's hands were griming with paint.
دستهای نقاش با رنگ کثیف شده بودند.
after the hike, their faces were griming with sweat and dirt.
بعد از پیادهروی، صورتهایشان با عرق و خاک کثیف شده بود.
the workers were griming their uniforms during the construction.
کارگران در حین ساخت و ساز لباسهای یونیفرم خود را کثیف میکردند.
he didn't mind griming his hands to fix the car.
او مشکلی نداشت که دستهایش را برای تعمیر ماشین کثیف کند.
she spent the afternoon griming her old furniture.
او بعد از ظهر را صرف کثیف کردن مبلمان قدیمی خود کرد.
they were griming the windows while cleaning the house.
آنها در حالی که خانه را تمیز میکردند، شیشهها را کثیف میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید