griming

[ایالات متحده]/ˈɡraɪmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡraɪmɪŋ/

ترجمه

v. عمل کثیف کردن چیزی یا پوشاندن آن با کثافت

عبارات و ترکیب‌ها

griming up

شستن و تمیز کردن بالا

griming down

شستن و تمیز کردن پایین

griming face

تمیز کردن صورت

griming hands

تمیز کردن دست‌ها

griming work

تمیز کردن کار

griming shoes

تمیز کردن کفش‌ها

griming clothes

تمیز کردن لباس‌ها

griming area

تمیز کردن ناحیه

griming surface

تمیز کردن سطح

griming tool

ابزار تمیز کردن

جملات نمونه

he was griming his hands while working in the garden.

او در حالی که در باغ کار می‌کرد، دست‌های خود را کثیف می‌کرد.

the children were griming their clothes while playing outside.

بچه‌ها در حالی که بیرون بازی می‌کردند، لباس‌های خود را کثیف می‌کردند.

she noticed the griming on the walls after the party.

او متوجه کثیفی روی دیوارها بعد از مهمانی شد.

the artist's hands were griming with paint.

دست‌های نقاش با رنگ کثیف شده بودند.

after the hike, their faces were griming with sweat and dirt.

بعد از پیاده‌روی، صورت‌هایشان با عرق و خاک کثیف شده بود.

the workers were griming their uniforms during the construction.

کارگران در حین ساخت و ساز لباس‌های یونیفرم خود را کثیف می‌کردند.

he didn't mind griming his hands to fix the car.

او مشکلی نداشت که دست‌هایش را برای تعمیر ماشین کثیف کند.

she spent the afternoon griming her old furniture.

او بعد از ظهر را صرف کثیف کردن مبلمان قدیمی خود کرد.

they were griming the windows while cleaning the house.

آنها در حالی که خانه را تمیز می‌کردند، شیشه‌ها را کثیف می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید