groupy

[ایالات متحده]/ˈɡruːpi/
[بریتانیا]/ˈɡruːpi/

ترجمه

adj. آسان برای گروه بندی یا ترکیب؛ تمایل به تشکیل گروه ها؛ اجتماعی؛ غیر فردگرا
Word Forms
جمعgroupies

عبارات و ترکیب‌ها

groupy vibe

فضای گروهی

groupy behavior

رفتار گروهی

groupy mentality

نگرش گروهی

groupy dynamics

پویایی گروهی

groupy activity

فعالیت گروهی

groupy setting

محیط گروهی

groupy project

پروژه گروهی

groupy discussion

بحث گروهی

groupy experience

تجربه گروهی

groupy culture

فرهنگ گروهی

جملات نمونه

she is a real groupy, always following her favorite band.

او یک گروهی واقعی است، همیشه در پی گروه مورد علاقه خود.

the groupy fans camped outside the venue for days.

هواداران گروهی برای چند روز در خارج از محل برگزاری کمپ کردند.

his groupy behavior was a bit overwhelming at the concert.

رفتار گروهی او در کنسرت کمی طاقت فرسا بود.

being a groupy can sometimes lead to interesting experiences.

گاهی اوقات بودن یک گروهی می تواند منجر به تجربیات جالب شود.

the groupy atmosphere at the festival was electric.

فضای گروهی در جشنواره بسیار هیجان انگیز بود.

she met many other groupies while waiting in line.

او در حالی که در صف منتظر بود، با بسیاری از گروهی های دیگر ملاقات کرد.

groupy fans often share their experiences online.

هواداران گروهی اغلب تجربیات خود را به صورت آنلاین به اشتراک می گذارند.

his groupy antics made him a popular figure among fans.

رفتارهای گروهی او باعث شد که او در بین طرفداران به چهره ای محبوب تبدیل شود.

she has a collection of photos with various groupy celebrities.

او مجموعه‌ای از عکس‌ها با مشاهیر مختلف گروهی دارد.

being a groupy isn't just about the music; it's a lifestyle.

بودن یک گروهی فقط در مورد موسیقی نیست؛ یک سبک زندگی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید