gubbinss

[ایالات متحده]/ˈɡʌbɪnz/
[بریتانیا]/ˈɡʌbɪnz/

ترجمه

n. (کوچک) لوازم جانبی؛ (کوچک) دستگاه؛ (کوچک) قطعه؛ چیزهای بی‌ارزش؛ زباله؛ تکه‌های اضافی؛ غذای باقی‌مانده؛ احمق

عبارات و ترکیب‌ها

gubbinss galore

فراوانی گابینز

gubbinss and bits

گابینز و قطعات

gubbinss here

گابینز اینجا

gubbinss everywhere

گابینز همه جا

gubbinss included

گابینز شامل

gubbinss box

جعبه گابینز

gubbinss collection

کلکسیون گابینز

gubbinss drawer

کشو گابینز

gubbinss stash

ذخیره گابینز

gubbinss assortment

آسورتمنت گابینز

جملات نمونه

he found some gubbinss in the old toolbox.

او قطعات کوچک را در جعبه ابزار قدیمی پیدا کرد.

she likes to collect gubbinss from different places.

او دوست دارد قطعات کوچک را از مکان های مختلف جمع آوری کند.

the mechanic sorted through the gubbinss to find the right part.

مکانیک برای پیدا کردن قطعه مناسب، از بین قطعات کوچک جستجو کرد.

he always has a few gubbinss in his pocket.

او همیشه چند قطعه کوچک در جیب خود دارد.

we need to clean up all the gubbinss on the floor.

ما باید تمام قطعات کوچک روی زمین را تمیز کنیم.

these gubbinss are essential for the project.

این قطعات کوچک برای پروژه ضروری هستند.

can you pass me that box of gubbinss?

می‌توانید آن جعبه قطعات کوچک را به من بدهید؟

he has a knack for fixing gubbinss.

او در تعمیر قطعات کوچک مهارت دارد.

they organized the gubbinss into different categories.

آنها قطعات کوچک را در دسته های مختلف سازماندهی کردند.

don't forget to check the gubbinss before starting the repair.

قبل از شروع تعمیر، فراموش نکنید که قطعات کوچک را بررسی کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید