guff

[ایالات متحده]/gʌf/
[بریتانیا]/ɡʌf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌معنی، مزخرف، آشغال
شکل‌های واژه
جمعguffs

عبارات و ترکیب‌ها

talk guff

گفتن حرف‌های بی‌معنی

جملات نمونه

stop talking guff and get to the point

بگو بخور و به اصل مطلب برس

I can't stand listening to his guff anymore

دیگه نمی‌تونم تحمل کنم که داره حرفای بی‌اساس می‌گه

She dismissed his explanation as mere guff

او توضیح او را صرفاً به عنوان حرف‌های بی‌اساس رد کرد

Don't fill the report with guff, stick to the facts

گزارش را با حرف‌های بی‌اساس پر نکن، به حقایق بچسب

He's always full of guff, never taking anything seriously

او همیشه پر از حرف‌های بی‌اساس است و هیچ‌چیز را جدی نمی‌گیرد

The politician's speech was just a bunch of guff

سخنرانی سیاستمدار فقط مجموعه‌ای از حرف‌های بی‌اساس بود

Stop feeding us guff and tell us the truth

حرف‌های بی‌اساس رو بهمون نگید و حقیقت رو بهمون بگید

I don't have time for your guff, just give me the facts

وقت حرف‌های بی‌اساس شما رو ندارم، فقط حقایق رو به من بدید

She's good at cutting through the guff and getting to the heart of the matter

او در کنار زدن حرف‌های بی‌اساس و رسیدن به اصل موضوع خوب است

The book was full of guff, with little substance

کتاب پر از حرف‌های بی‌اساس بود و محتوای کمی داشت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید