her cousin was not her equal in guile and evasive craft.
عموی او در فریب و مهارت طفری با او برابر نبود.
he used all his guile and guts to free himself from the muddle he was in.
او از تمام هوش و شجاعت خود برای رهایی از مشکلی که در آن گرفتار بود استفاده کرد.
A swindler uses guile; a robber uses force.
یک فریبکار از حیله استفاده میکند؛ یک دزد از زور استفاده میکند.
She relied on her guile to outsmart her opponents.
او برای فریب دادن حریفانش به هوش خود متکی بود.
He used his guile to deceive his way into the company.
او از هوش خود برای فریب دادن و ورود به شرکت استفاده کرد.
The con artist's guile was evident in his elaborate scheme.
حیله و نقشههای پیچیده کلاهبردار در طرح او آشکار بود.
Her guileful tactics helped her win the negotiation.
تاکتیکهای زیرکانه او به او کمک کرد تا مذاکرات را به برنده کند.
The spy relied on his guile to gather classified information.
جاسوس برای جمعآوری اطلاعات طبقهبندیشده به هوش خود متکی بود.
The politician's guileful speech swayed the crowd.
سخنرانی زیرکانه سیاستمدار باعث تحت تأثیر قرار گرفتن جمعیت شد.
He used his guile to manipulate the situation to his advantage.
او از هوش خود برای دستکاری وضعیت به نفع خود استفاده کرد.
The cunning fox relied on its guile to outwit the hunter.
روباه حیلهگر برای فریب دادن شکارچی به هوش خود متکی بود.
She employed guile to navigate through the complex social dynamics.
او برای پیمایش در پیچیدگیهای روابط اجتماعی از هوش استفاده کرد.
The thief's guileful tactics helped him steal the valuable painting.
تاکتیکهای زیرکانه دزد به او کمک کرد تا نقاشی با ارزش را بدزدد.
her cousin was not her equal in guile and evasive craft.
عموی او در فریب و مهارت طفری با او برابر نبود.
he used all his guile and guts to free himself from the muddle he was in.
او از تمام هوش و شجاعت خود برای رهایی از مشکلی که در آن گرفتار بود استفاده کرد.
A swindler uses guile; a robber uses force.
یک فریبکار از حیله استفاده میکند؛ یک دزد از زور استفاده میکند.
She relied on her guile to outsmart her opponents.
او برای فریب دادن حریفانش به هوش خود متکی بود.
He used his guile to deceive his way into the company.
او از هوش خود برای فریب دادن و ورود به شرکت استفاده کرد.
The con artist's guile was evident in his elaborate scheme.
حیله و نقشههای پیچیده کلاهبردار در طرح او آشکار بود.
Her guileful tactics helped her win the negotiation.
تاکتیکهای زیرکانه او به او کمک کرد تا مذاکرات را به برنده کند.
The spy relied on his guile to gather classified information.
جاسوس برای جمعآوری اطلاعات طبقهبندیشده به هوش خود متکی بود.
The politician's guileful speech swayed the crowd.
سخنرانی زیرکانه سیاستمدار باعث تحت تأثیر قرار گرفتن جمعیت شد.
He used his guile to manipulate the situation to his advantage.
او از هوش خود برای دستکاری وضعیت به نفع خود استفاده کرد.
The cunning fox relied on its guile to outwit the hunter.
روباه حیلهگر برای فریب دادن شکارچی به هوش خود متکی بود.
She employed guile to navigate through the complex social dynamics.
او برای پیمایش در پیچیدگیهای روابط اجتماعی از هوش استفاده کرد.
The thief's guileful tactics helped him steal the valuable painting.
تاکتیکهای زیرکانه دزد به او کمک کرد تا نقاشی با ارزش را بدزدد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید