gulping down
بلعیدن
gulping air
بلعیدن هوا
gulping water
بلعیدن آب
gulping food
بلعیدن غذا
gulping loudly
بلعیدن با صدای بلند
gulping quickly
بلعیدن به سرعت
gulping nervously
بلعیدن با اضطراب
gulping down water
بلعیدن آب
gulping in surprise
بلعیدن با تعجب
gulping with joy
بلعیدن با خوشحالی
he was gulping down his drink at the bar.
او داشت با سرعت زیادی نوشیدنیاش را در بار مینوشید.
she was gulping in surprise when she saw the gift.
او با تعجب شروع به بلعیدن کرد وقتی هدیه را دید.
the dog was gulping its food too quickly.
سگ داشت خیلی سریع غذا را میبلعید.
they were gulping with excitement at the concert.
آنها با هیجان در کنسرت شروع به بلعیدن کردند.
he kept gulping nervously before the presentation.
او قبل از ارائه به طرز عصبی به بلعیدن ادامه داد.
she was gulping air after finishing the race.
او بعد از اتمام مسابقه شروع به بلعیدن هوا کرد.
the child was gulping his juice happily.
بچه با خوشحالی آب میوه اش را میبلعید.
gulping down the last bite, he sighed in satisfaction.
با بلعیدن گاز آخر، او با رضایت آهی کشید.
gulping with fear, she entered the haunted house.
با ترس، او وارد خانه ارواسی شد.
after gulping down the medicine, he grimaced.
بعد از بلعیدن دارو، او پوزخندی زد.
gulping down
بلعیدن
gulping air
بلعیدن هوا
gulping water
بلعیدن آب
gulping food
بلعیدن غذا
gulping loudly
بلعیدن با صدای بلند
gulping quickly
بلعیدن به سرعت
gulping nervously
بلعیدن با اضطراب
gulping down water
بلعیدن آب
gulping in surprise
بلعیدن با تعجب
gulping with joy
بلعیدن با خوشحالی
he was gulping down his drink at the bar.
او داشت با سرعت زیادی نوشیدنیاش را در بار مینوشید.
she was gulping in surprise when she saw the gift.
او با تعجب شروع به بلعیدن کرد وقتی هدیه را دید.
the dog was gulping its food too quickly.
سگ داشت خیلی سریع غذا را میبلعید.
they were gulping with excitement at the concert.
آنها با هیجان در کنسرت شروع به بلعیدن کردند.
he kept gulping nervously before the presentation.
او قبل از ارائه به طرز عصبی به بلعیدن ادامه داد.
she was gulping air after finishing the race.
او بعد از اتمام مسابقه شروع به بلعیدن هوا کرد.
the child was gulping his juice happily.
بچه با خوشحالی آب میوه اش را میبلعید.
gulping down the last bite, he sighed in satisfaction.
با بلعیدن گاز آخر، او با رضایت آهی کشید.
gulping with fear, she entered the haunted house.
با ترس، او وارد خانه ارواسی شد.
after gulping down the medicine, he grimaced.
بعد از بلعیدن دارو، او پوزخندی زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید