habitualness

[ایالات متحده]/həˈbɪtʃuəlnəs/
[بریتانیا]/həˈbɪtʃuəlnəs/

ترجمه

n. کیفیت عادت‌وار بودن

عبارات و ترکیب‌ها

habitualness assessment

ارزیابی همیشگی

habitualness analysis

تجزیه و تحلیل همیشگی

habitualness patterns

الگوهای همیشگی

habitualness behavior

رفتار همیشگی

habitualness traits

ویژگی‌های همیشگی

habitualness changes

تغییرات همیشگی

habitualness recognition

تشخیص همیشگی

habitualness improvement

بهبود همیشگی

habitualness evaluation

ارزیابی همیشگی

habitualness factors

عوامل همیشگی

جملات نمونه

his habitualness in exercising keeps him healthy.

استمرار او در ورزش کردن، سلامتی او را حفظ می‌کند.

she admired his habitualness in reading every day.

او تحسین او را به خاطر عادت خواندن روزانه اش انجام داد.

the habitualness of their meetings created strong bonds.

استمرار جلسات آنها پیوندهای قوی ایجاد کرد.

habitualness in punctuality is essential for success.

دقت در وقت‌رسانی برای موفقیت ضروری است.

his habitualness in saving money helped him buy a house.

عادت او به پس‌انداز پول به او کمک کرد تا خانه‌ای بخرد.

the habitualness of her routine made her feel secure.

استمرار برنامه روزانه او باعث شد احساس امنیت کند.

they appreciated the habitualness of their family dinners.

آنها قدردانی خود را از شام خانوادگی منظم نشان دادند.

her habitualness in practicing the piano paid off during the recital.

عادت او به تمرین پیانو در طول اجرا نتیجه داد.

developing a habitualness in studying can improve grades.

توسعه یک عادت در مطالعه می‌تواند نمرات را بهبود بخشد.

his habitualness in maintaining a diary helped him reflect.

عادت او به نگهداری دفترچه خاطرات به او کمک کرد تا فکر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید